تبليغاتX
گردش به چپ ممنوع
گردش به چپ ممنوع
بیایید امامی باشیم و چپکی چپ نکنیم!!!
صفحه نخست | آرشيو مطالب | پست الکترونیک | طراح قالب
منوی اصلی
صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
پست الکترونیک
قالب وبلاگ
آرشیو مطالب
هفته دوم فروردین 1391
هفته سوم آبان 1390
هفته دوم مهر 1390
هفته اوّل شهریور 1390
هفته دوم مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته دوم تیر 1390
هفته چهارم خرداد 1390
هفته سوم خرداد 1390
هفته دوم خرداد 1390
پیوند های روزانه
آرشيو پيوندهای روزانه
فرهنگ ایرانی در منویات امام خامنه ای (حفظه الله تعالی)

‌ملت پیشرو

فرهنگ به‌ معنای‌ خاص‌ آن‌، خاطرات‌، ذهنيات‌، انديشه‌ها، ايمانها، باورها، سنتها، آداب‌ و ذخيره‌های‌ فكری‌ و ذهنی‌ را برای‌ يك‌ ملت‌ شامل‌ می‌شود و از اين‌ نظر ملت‌ ايران‌ در مقايسه‌ با دنيای‌ برخوردار از تكنولوژی‌ پيشرفته‌ نه‌ تنها عقب‌ نيست‌ بلكه‌ در بسياری‌ از جهات‌ نيز جلوتر است. (9/5/1372)

فرهنگ ملی = فرهنگ دینی

ايران و ايرانى مركز جوشش و اعتلاى فرهنگ اسلامى بوده اند بگونه اى كه فرهنگ ملى ما همان فرهنگ دينى ماست و همه كشورهاى اسلامى مديون تلاش هاى فرهنگی تحقيقى ايرانيان هستند. (25/3/1383)

خیانت بزرگ خاندان پهلوی

آنچه‌ كه‌ خاندان‌ منحوس‌ پهلوی‌ در اين‌ كشور انجام‌ داد از خيانتهای‌ قاجار بيشتر و مهمتر بود زيرا فرهنگ وارداتی‌ را جايگزين‌ فرهنگ ملی‌ و اسلامی‌ ايران‌ كرد و فرهنگ كشور را در انزوا قرار داد. حل‌ كردن‌ موسيقی‌های‌ محلی‌ ايرانی‌ در موسيقی‌های‌ غربی‌ و متروك‌ كردن‌ لباس‌ و غذای‌ ملی‌ از ويژگی‌های‌ دوران‌ حاكميت‌ پهلوی‌ است‌ و بزرگترين‌ بلا و درد برای‌ يك‌ ملت‌ آن‌ است‌ كه‌ بخش‌هائی‌ از فرهنگ و تاريخ‌ او از ذهنش‌ پاك‌ شود. (9/5/1372)

افتخار به فرهنگ ملی

اين يك تابلو درخشانى است كه هميشه جلوى چشم امت اسلامى بايد قرار داشته باشد؛ «عزت ملى». اگر يك ملتى احساس عزت نكند، يعنى به داشته‏هاى خود – به آداب خود، به سنن خود، به زبان خود، به الفباى خود، به تاريخ خود، به مفاخر خود و به بزرگان خود - به چشم حقارت نگاه كند، آنها را کوچک بشمارد و احساس كند از خودش چيزى ندارد، اين ملت براحتى در چنبره‏ى سلطه‏ى بيگانگان قرار ميگيرد. (22/2/1388)

تکلیف جامعه = دفاع از هویت ملی

آنچه را كه من امروز به عنوان يك تكليف براى جامعه جوان كشور حس مى‌كنم، اين است كه جوانان بايد از سرمايه هويّت ملى و جمعى كشور، با همه وجود و همّتِ خود دفاع كنند. هر مجموعه‌ى انسانى به يك هويّت جمعى احتياج دارد و بايد احساس اجتماع و بستگى و هويّت جمعى كند. در كشورهاى دنيا معمولاً روى مفهوم مليّت تكيه مى‌كنند. بعضى جاها هم روى قوميّت تكيه مى‌كنند. مليّت چيست؟ يك هويّت جمعى است كه با برخوردارى از آن، هر كشور مى‌تواند از همه امكانات خود براى پيشرفت و موفقيّت استفاده كند. اگر اين احساسِ هويّت جمعى وجود نداشته باشد، بسيارى از مشكلات براى آن مجموعه پيش مى‌آيد و بسيارى از موفقيّتها براى آنها حاصل نخواهد شد؛ يعنى پاره‌اى از موفقيّتها در يك كشور، جز با احساس هويّت جمعى به دست نخواهد آمد. اين هويّت ملى و جمعى در كشور ما حتّى از مليّت هم فراتر است. ما با اين‌كه مليّت را محترم و مقدّس مى‌شمريم و بسيار هم روى مليّت - به معناى مثبت آن، نه به معناى منفى آن؛ همان چيزى كه در عرف سياسى دنيا به آن «ناسيوناليسم» گفته مى‌شود - تكيه مى‌كنيم؛ اما هويّت جمعى و ملى ملت ايران، نظام اسلامى است كه حتّى از مليّت ايرانى، كارايى و جذابيّت بيشتر و حوزه تأثيرِ وسيعترى دارد. (12/8/1380)

نقش مواریث فرهنگی در انقلاب

انقلاب را همين اراده‌هاى مردمى و همين حضور مردمى - كه متكى به ايمان آنها بود - توانست بوجود بياورد و به پيروزى برساند. ملت ايران با ايمانش، با احساساتش، با غرور ملى‌اش، با افتخار به گذشته‌ى تاريخى و مواريث عظيم فرهنگى‌اش، توانست اين حركت عظيم را بوجود بياورد. (11/2/1387)

بناهای باستانی، افتخار ملت

انسان از دو نظر ممكن است به اين مراكز باستانى نگاه كند؛ اينها را بايد از هم تفكيك كرد. يك نگاه اين است كه اينها متعلق به جباران تاريخ بوده. هر كدامى كه نگاه ميكنيم، به يك نحوى به يكى از جباران تاريخ و طاغوتهاى بشرى ارتباط پيدا ميكند. بله، از اين جهت نگاه منفى به اينها هست. ليكن يك جنبه‌ى ديگر هم وجود دارد و آن اين است كه اين بناها محصول سرپنجه‌ى هنرمند ايرانى است؛ محصول فكر راقى و روشن‌بين ايرانى است در سالها و قرنها پيش از اين؛ اين جنبه‌ى مثبت قضيه است. همه‌ى بناهائى كه از لحاظ تاريخى - چه در اينجا، چه در اصفهان، چه در بقيه‌ى نقاط كشور - وجود دارد، از اين قبيل است. درست است كه جباران استفاده كردند، اما خالق و آفريننده‌ى اين مجموعه‌ها كيست؟ ذهن ايرانى است، سرانگشت هنرمند ايرانى است، روحيه‌ى بلندنظر ايرانى است، ابتكار و ذوق ايرانى است؛ اين براى يك ملت افتخار است. با اين ديد وقتى نگاه بكنيم، مى‌بينيم اينها مثبت است؛ چه تخت جمشيد، چه بقيه‌ى مناطق ديگر. اينها را نشان بدهيد. (18/2/1387)

مفاخر تاریخی

در دنيا از چيزهائى كه جنبه‌ى افتخارآميز هم خيلى ندارد، گاهى اوقات به عنوان مفاخر تاريخى استفاده مي­كنند. آن كسانى كه مفاخر تاريخى را ندارند، براى خودشان خلق مي­كنند! ما اين همه مفاخر تاريخى داريم، اين همه چيزهائى كه مايه‌ى تفاخر تاريخى ملت ايران است، اعتماد به نفس ملت ايران است؛ چرا اينها را نشان ندهيم؟ ما به مفاخر تاریخی قبل از اسلام نیز به عنوان نشانه‌های هنر ایرانی افتخار می‌كنیم اما واقعیت و تحقیق علمی نشان می‌دهد كه «تمدن، هنر، فرهنگ و دانشی» كه ایرانیان در قرون 4 و 5 هجری یعنی بعد از اسلام به آن دست یافتند قبل از اسلام هرگز سابقه نداشته و این اوجگیری به بركت اسلام بوده است. (18/2/1387)

نفی تقلید فرهنگی

ما ملت ايران به زبان و فرهنگ و ميهن و تاريخ خود افتخار می كنيم و هيچ دليلی برای تقليد فرهنگی از بيگانگان نمی يابيم چرا كه تقليد فرهنگی خطر بسيار بزرگی برای هويت و شخصيت ايران و ايرانی است. (17/4/1383)

زبان فارسی

زبان فارسی‌ يك زبان‌ زنده‌، شيرين‌، گسترده‌ و برخوردار از خصوصيات‌ برجسته‌ زبان‌شناسی‌ است‌ كه‌ هيچ‌ محدوديتی‌ ندارد و تمامی‌ مفاهيم‌ مهم‌، ظريف‌، دقيق‌ و جديد را می‌توان‌ با آن‌ بيان‌ كرد. زبان‌ فارسی‌ به‌ لحاظ دايره‌ گسترده‌ لغات‌ و جنبه‌ واژگانی‌ و قدرت‌ تركيبی‌ آن‌، زبان‌ نيرومندی‌ است‌ و اهميت‌ و ارزش‌ بسيار بالايی‌ دارد. اين‌ باور حقيقی‌ وجود دارد كه‌ در ميراثهای‌ فرهنگی‌ ملتها، آنچه‌ كه‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ در دسترس‌ انسانها وجود دارد، از بسياری‌ زبان‌های‌ ديگر بيشتر است‌ و زبان‌ فارسی‌ رايج‌، حدود هزار و دويست‌ سال‌ ذخيره‌ فرهنگی‌ برجسته‌ دارد كه‌ می‌توان‌ از آن‌ برای‌ پيشبرد فرهنگ‌ بشری‌ استفاده‌ كرد و به‌ آن‌ غنا بخشيد. (18/11/1372) 

زبان فارسی، علاوه بر گسترش و تركيب پذيری خودش، زبان بسيار خوب و شيرين و پرگنجايشی است و مثل يك بادكنك، صد برابر حجم فعلی خودش، قابل گسترش است؛ اما زبان عربی، اينطوری نيست. (21/12/1369)

خدمت زبان فارسی به گسترش اسلام

زبان فارسى توانسته است در ايران، بيشترين تلاش را براى گسترش و تحكيم اسلام انجام دهد. اسلام، به زبان عربى وارد ايران شد؛ اما به زبان فارسى ترويج پيدا كرد و در طول قرنهاى متمادى بيشترين معارف اسلامى و سخنان حكمت آموز به وسيله ايرانيان فارسى زبان در ميان ملتها انتشار يافت، بنابراين زبان فارسى در اين بخش از جهان از حقوق واضحى در جهت گسترش اسلام و فرهنگ و تمدن بشرى برخوردار است. ارتباط و تبادل اين فرهنگها با يكديگر براى ملتهاى صاحب فرهنگ، بسيار ارزشمند و گرانبهاست و اين همه ايجاب مى‌كند كه فارسى‌زبانان و همه كسانى كه ارزش و اهميت تاريخى و فرهنگى زبان فارسى را مى‌دانند، براى ترويج و گسترش آن تلاش كنند. (12/12/1377) 

هجمه به بنیان های فرهنگی، هدف تهاجم فرهنگی

تهاجم فرهنگى اين است كه يك مجموعه-سياسى يا اقتصادى-براى مقاصد سياسى خود و براى اسير كردن يك ملت، به بنيانهاى فرهنگى آن ملت هجوم مى‌برد. چنين مجموعه‌اى هم چيزهاى تازه‌اى را وارد آن كشور و آن ملت مى‌كند؛ اما به زور؛ اما به قصد جايگزين كردن آنها با فرهنگ و باورهاى ملى. اين، اسمش تهاجم است. در تبادل فرهنگى، هدف، بارور كردن فرهنگ ملى و كامل كردن آن است. اما در تهاجم فرهنگى، هدف، ريشه‌كن كردن فرهنگ ملى و از بين بردن آن است. (21/05/1371)

*****************

در تفسیر نمونه جلد چهارم در تفسیر آیه ۵۴ سوره مائده  که در مورد یاوران اسلام است آمده است: هنگامی که از پیامبر درباره این آیه سوال کردند دست خود را بر شانه سلمان زد و فرمود: « این و یاران او و هموطنان او هستند» و به این ترتیب از اسلام آوردن ایرانیان و کوشش ها و تلاشهای پرثمر آنان برای پیشرفت اسلام در زمینه های مختلف پیشگویی کرد سپس فرمود: «اگر دین (و در روایت دیگری علم) به ستاره ثریا بسته باشد مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت»

استفاده از مشترکات صحیح فرهنگی جهت نزدیکی افکار به یکدیگر از نظر امام خامنه ای تایید شده است. ایشان در جایی فرموده اند:یكی از مهم‌ترین وظایف سه كشور فارسی زبان ایران، تاجیكستان و افغانستان برای تقویت اعتبار و اقتدار بین‌المللی خود، حفظ و ترویج زبان فارسی است. (28/10/1384) 

 همچنین بخوانید:

نگاه امام خامنه ای به فردوسی http://www.asnanews.ir/vdchtknkd23n-.ft2.html

انقلاب اسلامی و بازسازی هویت ملی در ایران http://farsi.khamenei.ir/print-content?id=16826

هويت ملی از ديدگاه استاد مطهری  http://farsi.khamenei.ir/others-article?id=17052

مديريت دفاع فرهنگی  http://farsi.khamenei.ir/print-content?id=10115

مهندسی فرهنگی؛ راهكار مقابله با تهاجم فرهنگی http://farsi.khamenei.ir/print-content?id=9285

 




+نوشته شده در جمعه 11 فروردین1391ساعت16:4 توسط چپ دست

عيد اللَّه الاكبر

غدیر در اندیشه امام خامنه ای

عيد غدير را فرموده‌اند: «عيد اللَّه الاكبر»؛ از همه‌ى اعياد موجود در تقويم اسلامى اين عيد بالاتر است؛ پرمغزتر است؛ تأثير اين عيد از همه‌ى اين اعياد بيشتر است. چرا؟ چون تكليف امت اسلامى در زمينه‌ى هدايت، در زمينه‌ى حكومت، در اين حادثه‌ى غدير معيّن شده است. (1388/09/15)

مسأله‌ى غدير و تعيين اميرالمؤمنين (عليه‌الصلاةوالسلام) به عنوان ولى‌امر امت اسلامى از سوى پيامبر مكرم اسلام (صلى‌الله‌عليه‌واله‌وسلم) يك حادثه‌ى بسيار بزرگ و پرمعناست؛ در حقيقت دخالت نبى مكرم در امر مديريت جامعه است. معناى اين حركت كه در روز هجدهم ذى‌الحجه سال دهم هجرت اتفاق افتاد، اين است كه اسلام به مسأله‌ى مديريت جامعه به چشم اهميت نگاه مى‌كند. (10/11/1383)

ولايت، چطور حكومتى است؟ ولايت، حكومتى است كه در آن، شخص حاكم با آحاد مردم داراى پيوندهاى محبّت‏آميز و عاطفى و فكرى و عقيدتى است. آن حكومتى كه زوركى باشد؛ آن حكومتى كه با كودتا همراه باشد؛ آن حكومتى كه حاكم، عقايد مردمش را قبول نداشته باشد و افكار و احساسات مردمش را مورد اعتناء قرار ندهد؛ آن حكومتى كه حاكم حتى در عرف خود مردم - مثل حكومتهاى امروز دنيا - از امكانات خاص و از برخورداريهاى ويژه بهره‏مند باشد و براى او، منطقه ويژه‏اى براى تمتّعات دنيوى وجود داشته باشد، هيچكدام به معناى «ولايت» نيست و ولايت، يعنى حكومتى كه در آن، ارتباطات حاكم با مردم، ارتباطات فكرى، عقيدتى، عاطفى، انسانى و محبّت‏آميز است؛ مردم به او متصّل و پيوسته‏اند؛ به او علاقه‏مندند و او منشأ همه اين نظام سياسى و وظايف خود را از خدا مى‏داند و خود را عبد و بنده خدا مى‏انگارد. استكبار در ولايت وجود ندارد. حكومتى كه اسلام معرفى مى‏كند، از دمكراسيهاى رايج دنيا مردمى‏تر است؛ با دلها و افكار و احساسات و عقايد و نيازهاى فكرى مردم ارتباط دارد؛ حكومت در خدمت مردم است.در غدير، مسأله ولايت، به عنوان يك امر رسمى از سوى پيامبر مطرح شد و اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام به عنوان مصداق آن تعيين گرديد؛ (1379/01/06)

در باب غدير، انسان از ابعاد گوناگونى مى‏تواند نظر بيندازد و بهره معنوى و فكرى بگيرد. يكى، اصل و موضوع «ولايت»، به عنوانِ استمرار نبوّت است. اين، موضوع مهمّى است. نبوّت عبارت است از گزاردن پيغام پروردگار در ميان بشر در برهه‏اى از زمان و تحقق اراده الهى به وسيله شخصى كه مبعوث و برگزيده پروردگار است. بديهى است اين دوره هم تمام مى‏شد و مى‏گذشت. كه: «انّك ميّت و انّهم ميّتون.»(1) امّا اين حادثه الهى و معنوى، با رفتن پيغمبر، منقطع نمى‏شود؛ بلكه هر دو جنبه‏اش باقى مى‏ماند. يكى جنبه اقتدار الهى، حاكميّت دين و اراده پروردگار در ميان بشر است.

جنبه دومِ موضوع كه آن هم به‏همين اندازه مهمّ است، اين است كه حال كه اين حاكميّت، با رفتن نبى قطع نمى‏شود و استمرار پيدا مى‏كند، نمى‏تواند يك حاكميّت برهنه و بى‏نصيب از معنوّيات پيغمبر باشد. درست است كه پيغمبر داراى مقام ممتازِ استثنايى است و هيچ‏كس ديگر با او مقايسه نمى‏شود؛ امّا استمرار وجود او، بايد متناسب با او باشد. ارزشهاىِ وجود مقدّس پيغمبر، بايد در كسى كه استمرار وجود اوست به قصد ظرفيّت آن شخص، حفظ شود. در آن دوره و فصل مهم از تاريخ نبوّت و ولايت، كه بايستى معصوم مى‏بود تا انحراف پيش نيايد، جز در وجود مقدّس اميرالمؤمنين، على بن ابى‏طالب عليه السّلام، چنين چيزى متحقّق و متبلور نبود. ماجراى غدير، اين دو چيز را با هم، در تاريخ اسلام ثبت كرده است. (1374/02/28)

امامت، يعنى همان اوج معناى مطلوب اداره جامعه در مقابل انواع و اقسام مديريّتهاى جامعه كه از ضعفها و شهوات و نخوت و فزون‏طلبىِ انسانى سرچشمه مى‏گيرد. اسلام شيوه و نسخه امامت را به بشريّت ارائه مى‏كند؛ يعنى اين كه يك انسان، هم دلش از فيض هدايت الهى سرشار و لبريز باشد، هم معارف دين را بشناسد و بفهمد - يعنى راه را درست تشخيص دهد - هم داراى قدرت عملكرد باشد - كه «يا يحيى خذ الكتاب بقوّة»(7) - هم جان و خواست و زندگى شخصى برايش حائز اهميت نباشد؛ اما جان و زندگى و سعادت انسانها براى او همه چيز باشد؛ كه اميرالمؤمنين در كمتر از پنج سال حكومت خود، اين را در عمل نشان داد. شما مى‏بينيد كه مدّت كوتاهِ كمتر از پنج سال حكومت اميرالمؤمنين، به عنوان يك نمونه و الگو و چيزى كه بشريّت آن را هرگز فراموش نخواهد كرد، در طول قرنها همچنان مى‏درخشد و باقى مانده است. اين نتيجه درس و معنا و تفسير واقعه غدير است. (1380/12/12)

مسئله‌ى «غدير» يك مسئله‌ى تاريخىِ صرف نيست؛ نشانه‌اى از جامعيت اسلام است. اگر نبى‌مكرم - كه در طول ده سال، يك جامعه‌ى بدوىِ آلوده‌ى به تعصبات و خرافات را با آن مجاهدتهاى عظيمى كه آن بزرگوار انجام داد و به كمك اصحاب باوفايش به يك جامعه‌ى مترقى اسلامى تبديل كرد - براى بعد از اين ده سال، فكرى نكرده بود و نقشه‌اى در اختيار امت نگذاشته بود، اين كار ناتمام بود. ... براى پاك كردن رسوبات جاهلى از اعماق اين جامعه و مستقيم نگه داشتن خط هدايت اسلامى بعد از ده سالِ زمان پيغمبر، يك تدبيرى لازم بود. اگر اين تدبير انجام نمى‌شد، كار ناتمام بود. اين كه در آيه‌ى مباركه‌ى سوره‌ى مائده مى‌فرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى»، تصريح به همين معناست كه اين نعمت - نعمت اسلام، نعمت هدايت، نعمت نشان دادن صراط مستقيم به جامعه‌ى بشريت - آن وقتى تمام و كامل مى‌شد كه نقشه‌ى راه براى بعد از پيغمبر هم معين باشد؛ اين يك امر طبيعى است.اين كار را پيغمبر در غدير انجام دادند؛ (1385/10/18)

 

*******

انشاءالله عید غدیر در حرم مولا و اماممان علی ابن ابی طالب هستم و دعاگوی همه دوستان

التماس دعای خیر دارم




+نوشته شده در جمعه 20 آبان1390ساعت18:22 توسط چپ دست

تقوا جاودانه درس امیر مؤمنان

تقوا در کلام امام خامنه ای (قسمت اول)

تقوا، درس جاودانه‌ى امير مؤمنان است. اگر شما به نهج‌البلاغه مراجعه بفرماييد، ملاحظه خواهيد كرد كه هيچ دستورالعمل و توصيه‌يى در اين كتاب عظيم به قدر تقوا تكرار نشده است. تقوا در واقع يكى از بلندترين فصول زندگى عملى اميرالمؤمنين و تعاليم زبانى آن بزرگوار است. تقوا يعنى مراقبت از خود. انسان دائم بايد مراقب خود باشد؛ هم مراقب اعمال و رفتار خود - يعنى مراقب چشم خود، زبان خود، گوش خود، دست خود - هم مراقب دل خود باشد؛ مراقب عدم نفوذ خصال پست حيوانى، مراقب عدم ميل دل به هوى و هوس، مراقب مجذوب و فريفته نشدن دل به جلوه‌هاى پست كننده‌ى انسان، مراقب حسد نورزيدن، مراقب بدخواه ديگران نبودن، مراقب وسوسه به دل راه ندادن، دل را جايگاه فضايل و ذكر خدا و عشق به اولياى الهى و عشق به انسانها قرار دادن؛ هم تقواى فكر و عقل داشته باشد؛ يعنى عقل را از انحراف نگهداشتن، از خطاها و لغزشها باز داشتن، از تعطيل و بيكارگى نجات دادن، و خرد را در امور زندگى به كار بستن. پس مراقبت دائمى از جوارح، از دل و از فكر و مغز، تقواست. (28/05/1384)

آيه مي­فرمايد: «و لا يجرمنكم شنئان قوم على الا تعدلوا»؛ يعنى احساسات بر شما غلبه نكند؛ دشمنى‌ها - حالا آيه‌ى شريفه دشمنى را گفته است، دوستى هم همين جور است - در حكم شما و قضاوت شما تأثير نگذارد و شما را از جاده‌ى عدل منصرف نكند؛ «اعدلوا هو اقرب للتقوى». تقوا يعنى همان مراقبت؛ مراقبت از خود، مراقبت از مسير، مراقبت از در نيفتادن و دچار نشدن به مشكلات. ميفرمايد: اينجورى است كه شما از چنگ مشكلات رهائى پيدا ميكنيد؛ اينجورى است كه در اين کارزار عجيب و غريب، ميتوانيد راه را درست طى كنيد و بدون آسيب جلو برويد؛ «اعدلوا هو اقرب للتقوى». (07/04/1389)

تقوا در مسائل شخصى يك حرف است؛ تقوا در مسائل اجتماعى و مسائل سياسى و عمومى خيلى مشكلتر است، خيلى مهمتر است، خيلى اثرگذارتر است. ما نسبت به دوستانمان، نسبت به دشمنانمان چه ميگوئيم؟ اينجا تقوا اثر مي­گذارد. ممكن است ما با يكى مخالف باشيم، دشمن باشيم؛ درباره‌ى او چگونه قضاوت مي­كنيد؟ اگر قضاوت شما درباره‌ى آن كسى كه با او مخالفيد و با او دشمنيد، غير از آن چيزى باشد كه در واقع وجود دارد، اين تعدى از جاده‌ى تقواست. آيه‌ى شريفه‌اى كه اول عرض كردم، تكرار ميكنم: «يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا». قول سديد، يعنى استوار و درست؛ اينجورى حرف بزنيم. من مي­خواهم عرض بكنم به جوانان عزيزمان، جوانهاى انقلابى و مؤمن و عاشق امام، كه حرف مي­زنند، مي­نويسند، اقدام مي­كنند؛ كاملا رعايت كنيد. اينجور نباشد كه مخالفت با يك كسى، ما را وادار كند كه نسبت به آن كس از جاده‌ى حق تعدى كنيم، تجاوز كنيم، ظلم كنيم؛ نه، ظلم نبايد كرد. به هيچ كس نبايد ظلم كرد. (14/03/1389)

در اين سياست‌‌‌‌‌ورزى، اميرالمؤمنين يكى از خصوصياتش اين است: از مكر و فريب دور است. در يك جمله‌‌‌‌‌اى از حضرت نقل شده كه: «لو لا التقى لكنت ادهى العرب»؛(2) اگر تقوا دست و پاى مرا نمى‌‌‌‌‌بست، از همه‌‌‌‌‌ى آحاد و مكاران عرب، مكر و حيله را بهتر بلد بودم. يك جاى ديگر در مقام مقايسه‌‌‌‌‌ى معاويه با خودش - چون معاويه به دهاء و مكر در حكومت معروف بود - به حسب آنچه كه نقل شده، فرمود: «والله ما معاوية بأدهى منى»؛(3) معاويه از من زرنگتر نيست. منتها على چه كند؟ وقتى بناى بر رعايت تقوا و رعايت اخلاق دارد، دست و زبانش بسته است. روش اميرالمؤمنين اين است. تقوا كه نبود، دست و زبان انسان باز است، مي­تواند همه چيز بگويد، خلاف واقع مي­تواند بگويد، تهمت مي­تواند بزند، دروغ به مردم مي­تواند بگويد، نقض تعهدات مي­تواند بكند، دلبستگى به دشمنان صراط مستقيم مي­تواند پيدا كند. وقتى تقوا نبود، اينجورى است. اميرالمؤمنين ميفرمايد: من سياست را با تقوا انتخاب كردم، با تقوا اختيار كردم؛ اين است كه در روش اميرالمؤمنين، مكارى و حيله‌‌‌‌‌گرى و كارهاى كثيف و اين چيزها وجود ندارد؛ پاكيزه است. (20/06/1388)

تغييرات را غالباً انسان حس نمي­كند. تغييراتى به وجود مى‌آيد، نمي­فهميم. خيلى از اين بى‌توجهى‌ها در نهايت به ضررهاى بزرگ منتهى مي­شود. فرض بفرمائيد كه يك رونده‌اى در راهى دارد حركت مي­كند، غفلت ميكند، يك زاويه‌ى پنج درجه‌اى، ده درجه‌اى به وجود مى‌آيد. انسان هيچ متوجه نيست. پنج درجه زاويه، چيزى نيست كه انسان را به خودش متوجه كند. بعد هر چه كه در اين جهت حركت ميكند، هى فاصله‌ى او با همين پنج درجه - اگر اين پنج درجه به ده درجه و پنجاه درجه هم نرسد، همين طور پنج درجه باشد - و شكاف بين او با اين خط صحيحى كه بايد از آن حركت مي­كرد، بيشتر ميشود. يك وقت انسان به خود مى‌آيد، مى‌بيند اى بابا، چه فاصله‌ى عميقى به وجود آمده. اينكه ميگويند تقوا، براى همين است. تقوا يعنى لحظه به لحظه خود را پائيدن، خود را مواظبت كردن؛ انسان حواسش جمع باشد كه چه كار دارد مي­كند. اين نمازى كه روزى پنج بار براى ما معين شده است، واقعا از بزرگترين نعمت­هاى خداست. اگر اين نماز نبود، ماها خيلى در غفلت غرق مي­شديم. اين نماز، ما را به خود مى‌آورد. آن وقت اقتضاء مي­كند كه پس نماز را درست و با توجه بخوانيم. اگر نماز با توجه خوانده شود، اين كمك مي­كند به اينكه انسان متوجه خودش باشد. (17/01/1389)

علاج دنياپرستى را هم اميرالمؤمنين در خطبه‌ى متقين بيان فرموده است: «عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعينهم». علاج دلبستن و مجذوب شدن به دنيا اين است كه انسان تقوا پيشه كند كه از خواص تقوا يكى همين است كه «عظم الخالق فى انفسهم»؛ خدا در دل انسان، در جان انسان آنچنان جايگاهى پيدا مي­كند كه همه چيز در نظر او كوچك ميشود. اين مقامات دنيوى، اين اموال، اين زيبائى‌ها، اين جلوه‌هاى زندگى مادى، اين لذت­هاى گوناگون در نظر انسان حقير مي­شود و بر اثر عظمت ياد الهى در دل انسان، اهميت پيدا نمي­كند. از خصوصيات تقوا همين است. (30/06/1387)

آيه‌ى قرآن به ما مي­فرمايد كه: «و لو ان اهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الأرض»؛ ايمان و تقوا كه باشد، بركات آسمان و زمين جارى خواهد شد. بركات آسمان، همان فتوح معنوى است، همان رحمت الهى است، همان تقرب الى‌الله است، همان استغفار ملائكه‌ى آسمان و حمله‌ى عرش براى بندگان خدا در روى زمين است. بركات ارض، يعنى همه‌ى آنچه كه به زندگى زمينى انسان ارتباط پيدا مي­كند؛ يعنى آزادى، يعنى رفاه، يعنى استقلال، يعنى امنيت، يعنى سعه‌ى رزق، سلامت بدن و از اين قبيل. اگر ايمان و تقوا باشد، هم آن بركات و هم اين بركات براى بشر وجود دارد. اين، اسلام است. (14/02/1387)

پروردگارا! ما را در راه تقوا و پرهيزگارى - كه درس بزرگ اميرالمؤمنين بود - پايدار قرار بده. (30/06/1387)

..................................

سلام.ببخشید از اینکه به روز کردن وبلاگ با تأخیر یک ماهه مواجه شد.




+نوشته شده در جمعه 8 مهر1390ساعت18:53 توسط چپ دست

بیداری اسلامی، نقش انقلاب اسلامی و وظیفه ما در کلام امام خامنه ای (حفظه الله)

پيروزي انقلاب اسلامي در ايران به رهبري امام خميني، مردي فرزانه از تبار پيامبر اکرم صلّي‏اللَّه‏عليه‏وآله‏و سلّم، نقش اساسي در بيداري اسلامي در همه جهان، به‏ويژه در کشورهاي منطقه داشت. پيروزي مسلمانان در روياروييِ به ظاهر نابرابر با دشمنان اسلام در جنوب لبنان، نشان ديگري از اصالت و حقّانيت مبارزات اسلامي و تأکيدي است بر اين‏که اگر مسلمانان به وعده خداوند اعتماد کنند و براي خدا مجاهده نمايند، پيروزي آنها حتمي است. (4/2/80)           

دنياي اسلام بيدار شده، شعار حاکميت اسلام در همه‏ي کشورهاي اسلامي جايگاه نخست را در ميان جوانان و دانشگاهيان و روشنفکران اين کشورها باز يافته. ايران اسلامي که پروراننده و به عمل آورنده‏ي انديشه‏ي مردم‏سالاري ديني است، روزبه‏روز قوي‏تر و پيشرفته‏تر شده، اسلام ناب که امام خميني آن را پيراسته از التقاط و انحراف و جمود و تحجّر معرفي کرد، در عرصه‏ي سياسي بسياري از کشورها امتداد يافته و در شرق و غرب دنياي اسلام ريشه دوانيده است. (25/1/85)

دنياي اسلام، امروز مي‏تواند با تمسک به شريعت اسلامي و معارف اسلامي، پيشتاز بشريت به سوي تعالي و کمال باشد. دنيا، امروز آماده‏ي تحرک امت اسلامي است. (17/1/86)

برادران و خواهران عزيز! امروز دنياي اسلام در يک وضع استثنايي است. مي‏توان گفت قرنهاست که اين فرصتي که امروز دنياي اسلام دارد، گير دنياي اسلام نيامده است. امروز فرصت بسيار بزرگي در مقابل ماست؛ ملتهاي اسلامي بيدار شده‏اند، موج بيداري اسلامي به زواياي دنياي اسلام کشيده شده، ملتهاي اسلامي به حقوق خودشان واقف شده‏اند و بسياري از رهبران اسلامي - ولو تظاهر نکنند - در باطن خودشان سرشار از بغض و دشمني با استکبارند، که اين را ما مي‏بينيم. (30/5/85)

خيزش اسلامي و يا به تعبير ديگر جنبش بيداري اسلامي، پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و ظهور حرکت امام خميني رضي‏اللَّه‏عنه در دو دهه اخير، با قدرتِ تمام در صحنه منطقه و جهان اسلام ظاهر شده است. (4/2/80)

يکي، بيداري دنياي اسلام است. حرفي که در صد سال قبل مصلحان دنياي اسلام در کشورهاي مختلف در غربِ دنياي اسلام، در شرقِ دنياي اسلام، در محيطهاي غريبانه بر زبان مي‏آوردند، امروز در دست توده‏هاي مردم به عنوان يک شعار مطرح است: برگشت به اسلام، احياي قرآن، ايجاد امت واحده، عزت و قدرت دنياي اسلام و امت اسلامي؛ چيزهايي که به عنوان يک آرمانِ دوردست، مصلحان در محيطهاي محدود در بين خواص مطرح مي‏کردند، امروز در بين توده‏هاي مسلمان جزو آرمانهاي مطرح و جزو شعارهاي زنده است. (17/1/86)

بيداري دنياي اسلام هم يک خطر براي جهان استکبار محسوب مي‏شود. قدرتهاي استکباري - يعني آن کساني که اداره‏ي بخش عظيمي از دنيا در پنجه‏ي اقتدار زر و زور آنهاست؛ شبکه‏ي صهيونيسم جهاني، قدرت زورگوي امريکا، دستگاههاي مالي‏اي که پشتيبان اين نظام سلطه‏ي جهاني هستند - از بيداري دنياي اسلام احساس خطر مي‏کنند. اسلام و بيداري اسلامي خطر است؛ اما براي استکبار. و آنها اين خطر را در هرجا ببينند، آن را هدف قرار مي‏دهند. (17/1/86)

البته اين را ما يقين داريم که در اين کارزاري که بين حق و باطل، امروز راه افتاده است - کارزار بين اسلام و معارف اسلامي و بيداري اسلامي از يک سو، و طمع‏ورزيهاي استکباري سياستهاي شياطين عالم و در رأس آنها شيطان بزرگ يعني دولت امريکا از يک طرف ديگر - پيروزي با ماست؛ پيروزي با طرف حق است. در اين، هيچ ترديدي وجود ندارد. همه‏ي قرائن اين را نشان ميدهند و تأييد ميکنند. طبيعتِ سنن الهي هم همين است؛ يعني غير از اين معني ندارد. آن گروهي که طرفدار حقند اگر بايستند و اقدام بکنند، شکي نيست که بر باطل پيروز خواهند شد. (25/8/86)

ما اين تجربه را در مقابل امت اسلامي قرار داديم. ملت ايران، تجربه‏ي ايستادگي و اعتماد به خداوند و اعتماد به قدرت خود را در اختيار دنياي اسلام قرار داده است. (17/1/86)

اين توده‏هاي ميليوني مردم که در کشورهاي اسلامي مي‏بينيد، يک قدرت عظيمي است که اگر اين قدرت فعال بشود، هيچ قدرت بيگانه‏اي در مقابل آن نمي‏تواند ايستادگي کند. (30/5/85)

امروز حرکات اسلامي رو به رشد است و به فضل پروردگار، تا آن روز که «ليظهره علي الدّين کلّه»(1)، اين حرکت آزادي اسلامي و پيشرفت تفکّر اسلامي، روزبه‏روز در کشورها قويتر خواهد شد. آن وقت که اين احساس مسلماني و هويّت اسلامي در ملتها زنده شود، وقتي است که همه کسان و جناحهايي که نقشه‏هايي عليه اسلام شکل داده‏اند، احساس انزوا، غربت و وحشت مي‏کنند. (14/3/74)

امروز جهان و بويژه جهان اسلام دوران حساسي را ميگذراند. از سوئي امواج بيداري سراسر دنياي اسلام را فرا گرفته، و از سوئي چهره‏ي غدّار آمريکا و ديگر مستکبران از پرده‏ي تزوير و ريا، بيرون افتاده است. از سوئي حرکت به سمت بازيابي هويّت و اقتدار در بخشهائي از جهان اسلام آغاز شده و در کشوري به عظمت ايران‏اسلامي، نهالهاي دانش و فناوري مستقل و بومي به بارنشسته و اعتماد به نفسي که محيط سياسي و اجتماعي را متحوّل کرده بود به محيط علم و سازندگي کشيده شده است. و از سوئي رخنه‏هاي ضعف و انحطاط در آرايش سياسي و نظامي دشمنان پديد آمده است. (19/10/84)

ملتها، نظام جمهوري اسلامي، انقلاب، موفّقيتهاي اين ملت و عزّت ايران و اسلام را مي‏بينند و درس مي‏گيرند. امروز بيداري اسلامي در کشورهاي گوناگون و بيداري روح معنويّت در سرتاسر جهان، مرهون انقلاب اسلامي است. (14/3/74)

امروز روح نفرت از امريکا و مداخلات امريکا و از دست نشاندگان امريکا در کشورها، در دنياي اسلام روزبه‏روز بيشتر توسعه پيدا مي‏کند. ميل به عزّتي که از ناحيه اسلام عايد ملتها مي‏شود، امروز در ملتها روزبه‏روز زنده مي‏شود و رشد پيدا مي‏کند. چيزي که از آن مي‏ترسيدند، اين بود که انقلاب اسلامي ايران عيناً در کشورهاي ديگر هم تکرار شود. با روشهاي مختلف جلوِ اين را گرفتند؛ اما نتوانستند جلوِ گسترش فکر اسلامي و بيداري اسلامي را بگيرند. بيداري اسلامي در همه دنياي اسلام گسترش پيدا کرده است؛ ما بايد به اين نکته توجّه داشته باشيم.ملت ايران بايد بداند چه کار بزرگي انجام داده است. (1/9/81)

امروز شعار جمهوري اسلامي، آزادفکري است؛ توسعه‏ي علم و معرفت است؛ توجه به حقوق انسانها و اختيارات انسانهاست؛ مهرباني و مهرورزي ميان افراد انسان است؛ اينها شعار و پيام اسلام است؛ دنيا دنبال اينهاست. (11/6/84)

اکنون نخبگان سياسي و فکري در دنياي اسلام، وظيفه سنگيني برعهده دارند. انديشمندان مسلمان، پيام آزادي بخش اسلام را هرچه رساتر و شيواتر به گوش و دل آحاد مردم خود برسانند. هويت اسلامي ملت هاي مسلمان را بدرستي تبيين کنند. تعاليم روشن اسلام را در موضوعاتي چون: حقوق بشر، آزادي و مردم سالاري، حقوق زن، مبارزه با فساد، رفع تبعيض، مبارزه با فقر و عقب ماندگي علمي براي جوانان بازگو کنند. فريب رسانه اي غرب را درباره مبارزه با تروريسم و مقابله با سلاح هاي کشتارجمعي، براي همگان آشکار سازند. (8/11/82)

آينده از آن امت اسلامي است، و يکايک ما مي‌توانيم به سهم خود و بقدر توان و ظرفيت و مسئوليت خود، آن آينده را نزديکتر سازيم. (24/9/86)

 

 




+نوشته شده در پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت0:6 توسط چپ دست

سلام ماه زیبای خدا

درس های رمضان در کلام امام خامنه ای (حفظه الله)

شروع ماه مبارك رمضان، در حقيقت عيد بزرگى براى مسلمانان است و جا دارد كه مؤمنين، ورود اين ماه را به هم تبريك بگويند و يكديگر را به استفاده‌ى هرچه بيشتر از اين ماه توصيه كنند. (10/01/1369)

هر سال از طرف پروردگار، عالم از يك فرصت استثنايى برخوردار مى‌شود و آن فرصت، ماه مبارك رمضان است. در طول ماه رمضان، دلها نرم مى‌شود، روحها تلألؤ و درخشندگى پيدا مى‌كند، انسانها آماده‌ى قدم نهادن در وادى رحمت خاصه‌ى الهى مى‌شوند و هر كس به قدر استعداد، همت و تلاش خود، از ضيافت عظيم الهى برخوردار مى‌گردد. (11/12/1373)

ماه رمضان با روزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش، با ذكر و دعا و ثناى الهى در آن، با تلاوت قرآن، با حسنات فراوان ديگر كه انسان مؤمن از آن برخوردار مي­شود، دل را نورانى مي­كند، زنگارها را از دل و جان انسان مي­زدايد. (29/06/1388)

روزه كه از آن به‌عنوان تكليف الهى ياد مى‌كنيم، در حقيقت يك تشريف الهى است؛ يك نعمت خداست؛ يك فرصت بسيار ذى‌قيمت براى كسانى است كه موفق مى‌شوند روزه بگيرند؛ البته سختيهايى هم دارد. همه‌ى كارهاى مبارك و مفيد، از سختى خالى نيست. بشر بدون تحمل سختيها به جايى نمى‌رسد. اين مقدار سختى كه در تحمل روزه‌گيرى وجود دارد، در مقابل آنچه كه از روزه عايد انسان مى‌شود، چيز كم و سرمايه‌ى اندكى است كه انسان مصرف مى‌كند و سود بسيارى را مى‌برد. (26/09/1378)

در همين دعاى ابى‌حمزه‌ى ثمالى عرض مى‌كنيم: «معرفتى يا مولاى دليلى عليك و حبى لك شفيعى اليك و انا واثق من دليلى بدلالتك و ساكن من شفيعى الى شفاعتك»؛ اين‌كه تو من را به خود دلالت كردى، اين‌كه دليل براى من اقامه شد، گواه بر اين است كه تو من را دارى دلالت مى‌كنى؛ تو من را دارى مى‌كشانى و جذب مى‌كنى. اگر مى‌بينيد در ماه رمضان دستهاى جوانان ما در مساجد به سوى آسمان بلند مى‌شود و صداى «العفو» آنها فضاى جامعه را پر مى‌كند، بدانيد كه نظر لطف خدا روى اين ملت است؛ جذب الهى است؛ كششى است كه خداى متعال ايجاد كرده است؛ چون مى‌خواهد رحمت خود را بفرستد. (08/08/1384)

اين ماه رمضان براى ما درس­هائى دارد؛ نه از قبيل درس­هائى كه انسان از زبان معلم يا از روى كتاب فرا مي­گيرد، بلكه از قبيل درس­هائى كه انسان در يك تمرين عملى، در يك كار دسته‌جمعى بزرگ فرا مي­گيرد. اولش همين درس ارتباط با خدا و حفظ پيوند قلبى با ذات احديت و حضرت محبوب است. لذت اين درس را چشيديد، ديديد كه چگونه مي­توان آسان با خداى متعال تماس برقرار كرد. اين لذت بزرگ را براى خودتان نگه داريد. اين رابطه را نگذاريد قطع شود. يك درس ديگر مسئله‌ى سخت گرفتن بر خود و انفاق به ديگران است. اين گرسنگى كشيدن، تشنگى كشيدن، روزه‌ى از اذان صبح تا اذان مغرب، اين سخت گرفتن بر خود است. (21/07/1386)

يك درس اين است كه اراده‌ى انسانِ خداجو مي­تواند بر همه‌ى خواهش­ها و هوس­ها و لذات مادى كه نفس انسان را به آن فرا مي­خواند، غلبه كند... بنابراين، يك درس، غلبه‌ى اراده‌ى راسخ بر همه‌ى موانع است. علاوه بر اين، در ماه رمضان روحيه‌ى كمك به انسان­ها، روحيه‌ى تعاون در ميان مردم رواج پيدا مي­كند. خودخواهى‌هاى انسان به نفع ديگرخواهى‌ها مغلوب مي­شود. (10/07/1387)

به بركت ماه رمضان، براى مسلمان فرصتى پيش مى‌آيد كه بايد از آن در جهت تقويت حيات معنوى و نشاط مادى خود استفاده كند. يكى از درس­هاى بزرگ ماه رمضان كه در خلال دعا و روزه و تلاوت قرآن در اين ماه بايد آن را فرا بگيريم و استفاده كنيم، اين است كه با چشيدن گرسنگى و تشنگى، به فكر گرسنگان و محرومان و فقرا بيفتيم. (01/09/1381)

بزرگترين درس ماه رمضان، خودسازى است. اولين و مهمترين قدم خودسازى هم اين است كه انسان به خود و به اخلاق و رفتار خود با نظر انتقادى نگاه كند؛ عيوب خود را با روشنى و دقت ببيند و سعى در برطرف كردن آنها داشته باشد. اين از عهده‌ى خود ما برمى‌آيد و اين تكليفى بر دوش ماست. (25/09/1380)

ماه رمضان فرصت خوبی برای خودسازی است. ما همان ماده خام هستیم که اگر روی خودمان کار کردیم و توانستیم این ماده‌ى خام را به شكل­هاى برتر تبديل كنيم، آن كار لازم در زندگى را انجام داده‌ايم. هدف حيات همين است. واى به حال كسانى كه روى خودشان از لحاظ علم و عمل كارى نكنند و همان‌طور كه وارد دنيا شدند، به اضافه‌ى پوسيدگي­ها و ضايعات و خرابيها و فسادها كه در طول زندگى براى انسان پيش مى‌آيد، از اين دنيا بروند. (04/12/1371)

اين‌كه مى‌گويند ماه رمضان، ماه ضيافت الهى است و سفره‌ى ضيافت الهى پهن است، محتويات اين سفره چه چيزهايى است؟ محتويات اين سفره كه من و شما بايد از آن استفاده كنيم، يكى‌اش روزه است؛ يكى‌اش فضيلت قرآن است - قرآن را گذاشتند در اين سفره‌ى با فضيلت زياد، بيش از ايام ديگر؛ و به ما گفتند كه تلاوت قرآن كنيد - يكى‌اش همين دعاهايى است كه مى‌خوانيم؛ «يا على و يا عظيم»، دعاى افتتاح، دعاى ابوحمزه؛ اينها همان مائده‌هايى است كه سر اين سفره گذاشته شده. بعضى هستند كه وقتى از كنار سفره رد مى‌شوند، اين‌قدر حواسشان پرت است و متوجه‌ى جاهاى ديگرند كه اصلا سفره را نمى‌بينند. داريم كسانى را كه اصلا سفره‌ى ماه رمضان را نمى‌بينند؛ يادشان نيست كه ماه رمضانى آمد و رفت. بعضى هستند كه سفره را مى‌بينند، اما به خاطر همان سرگرمى‌ها و اشتغال، وقت ندارند سر اين سفره بنشينند؛ مى‌خواهند سراغ يك سرگرمى بروند؛ كار ديگرى دارند - دنبال دكان، دنبال كار، دنبال دنيا، دنبال شهوات - مجال اين‌كه سر اين سفره بنشينند و از آن بهره ببرند، ندارند. بعضى ديگر هم هستند كه نه، سر سفره مى‌نشينند، سفره را مى‌بينند، قدرش را هم مى‌دانند؛ ليكن آدم­هاى خيلى قانعى‌اند؛ به كم قناعت مى‌كنند؛ لقمه‌يى برمى‌دارند و مى‌روند؛ نمى‌نشينند پاى سفره، خودشان را بهره‌مند و سيراب كنند و از آنچه در سفره هست، خود را محظوظ كنند؛ لقمه‌ى مختصرى برمى‌دارند و مى‌روند. بعضى هستند كه احساس بى‌ميلى مى‌كنند؛ يعنى اشتهايشان تحريك نمى‌شود؛ به خاطر اين‌كه غذاى پوچ بيهوده‌يى را خورده‌اند و پاى سفره‌ى ضيافتى كه رنگين و جذاب و مقوى است، اصلا اشتها ندارند. بعضى هم هستند كه نه، در حد اشتها - كه اشتهاشان هم زياد است - از اين سفره استفاده مى‌كنند و واقعا سير نمى‌شوند؛ چون مائده، مائده‌ى معنوى است. تمتع به اين مائده، فضيلت است؛ چون فتوح و انفتاح و تعالى روح انسانى است، هر چه انسان از اين مائده بيشتر استفاده كند، روح انسان تعالى بيشترى پيدا مى‌كند و به هدف خلقت نزديك­تر مى‌شود. (17/07/1384)

پروردگارا! اين ساعات و اين روزها و شبها و ايام مغتنم و اكسيرى ماه رمضان را براى ما، براى دلهاى ما، براى بصيرت­هاى ما، براى جان­هاى ما و براى عمل ما ان‌شاءالله مبارك بگردان و توفيق بهره‌مندى از ضيافت خود را در اين ماه به همه‌ى ما عنايت كن. (21/07/1384)

 




+نوشته شده در یکشنبه 9 مرداد1390ساعت19:40 توسط چپ دست

جوانی، فصل بی بدیل زندگی (1)

توصیه های امام خامنه ای (حفظه الله) به جوانان

جوانى، يك پديده‌ى درخشان و يك فصل بى‌بديل و بى‌نظير از زندگى هر انسانى است.

به جوانان عزيز عرض مى‌كنم فرصت جوانى را براى خود سازى فكرى و روحى و جسمى مغتنم بشماريد. كشور خود را بشناسيد و جايگاه رفيعى راكه ايران و ايرانى ببركت انقلاب اسلامى در جهان و در منطقه و در ميان امت بزرگ اسلامى به دست آورده قدر بدانيد، خود را به علم و معرفت و پارسايى مجهز كنيد و همچون جوانان دوران پيروزى انقلاب و دفاع مقدس، خود را الگو و اسوه‌ى جوانان كشورهاى ديگر سازيد. تداوم راه پر افتخار انقلاب اسلامى كه كشور را به قله‌ى رفيع هدفهاى بزرگ مى‌رساند به نيرو و نشاط جوانانه‌ى شما نيازمند است و امروز بار اين وظيفه‌ى بزرگ بر دوش شما است. كسب دانشها و مهارتهاى گوناگون، كسب قدرت تحليل سياسى، حفظ صفا و صداقت جوانى، رعايت ديندارى و پاكدامنى، وظائف بزرگى است كه در همه‌ى محيطهاى جوان: دانشگاهها و حوزه‌هاى علميه، مدارس و كارگاهها و شهرها و روستاها بايد در ياد جوانان باشد. در اين راه از خداوند هدايت و كمك بخواهيد و باب توجه و تضرع و نماز و نياز را ميان خود و خدا باز نگهداريد.

ما امروز به جوانى احتياج داريم كه بداند سرنوشت خود او و سرنوشت جامعه‌ى او و سرنوشت خانواده‌ى بزرگ او وابسته‌ى به كار و تلاش اوست؛ اهل تلاش باشد، اهل كار باشد، اهل جديت باشد، اهل پيگيرى باشد، اهل تنبلى نباشد، اهل وادادگى و لااباليگرى نباشد.

گاهى كه گفته مى‌شود جوانى را قدر بدانيد، ذهن به راههاى ديگر مى‌رود. مهمترين مظهر قدردانى از جوانى همين است كه از اين صفا و نورانيت و از اين ناآلودگى و پيراستگى طبيعى انسان جوان استفاده كنيد و خود را در زمينه‌هاى تزكيه و اخلاق پيش ببريد. اين ان‌شاءالله ذخيره‌ى همه‌ى زندگى شما خواهد شد. راهش هم رعايت دو نكته است: ذكر و توبه. ذكر يعنى ياد. ياد در مقابل غفلت است؛ غفلت از خدا، غفلت از وظيفه و مسؤوليت، غفلت از هنگام حساس مواجهه با مأموران الهى در عالم ملكوت - عالم بعد از عبور از جسمانيت - و محاسبه‌ى بزرگ انسان در مقابل خدا در قيامت. اين يادها تعيين‌كننده است. اين‌طور نبوده كه فقط به ما بگويند به قيامت معتقد باشيد، براى اين‌كه اعتقادى مثل اعتقاد علمى داشته باشيد؛ نه. براى اين‌كه اين اعتقاد در زندگى و حركت و تصميم‌گيرى ما تأثير بگذارد، اين ياد را در خودتان حفظ كنيد. «انما تنذر من اتبع الذكر(29)»؛ انذار پيغمبر و انذار الهى هم مفيد به حال كسانى است كه به دنبال ياد هستند و خود را از غفلت دور نگه مى‌دارند.

كشور ما، كشورى جوان و انقلاب ما هم انقلابى جوان است. ما بايد با همين نيرو و خون جوانى، راه دشوارى را بپيماييم و بايد همت كنيم تا بتوانيم پيش ببريم. كافى نيست كه فقط در دل بخواهيم؛ خواستن وقتى توانستن است كه با همت، عمل، توكل، راه‌بلدى و احساس مسؤوليت همراه باشد. راه ما راهى طولانى است؛ اما آينده‌ى ما هم بسيار روشن و جذاب خواهد بود. نگاه به آن آينده، خستگى راه را مى‌زدايد و ايمان به آن، ترديدها و تزلزلها را از بين مى‌برد. آيا ما مى‌توانيم در اين راه، فارغ و بى‌دغدغه حركت كنيم؟ ابدا. پيچيدگى قضيه از همين‌جا ناشى مى‌شود؛ اين راه جاده‌ى آسفالته‌ى امن و امانى نيست و نمى‌توان بى‌دغدغه و فارغ حركت كرد؛ قاطعان طريق و مانعان خير هستند و سياستهاى مخرب وجود دارد. مراكز حساس توطئه در دنيا چشم به همين مجموعه‌ى جوان دوخته‌اند كه ما به آنها عشق و علاقه داريم. آنها هدفهاى خود را روى اين جوانان متوجه و متمركز كرده‌اند و مى‌دانند كه اگر اين راه به وسيله‌ى اين ملت جوان طى شود، بسيارى از هدفهاى آنها از بين خواهد رفت و دست آنها از اين هدفها كوتاه خواهد شد. بنابراين راه ما با مانع، خطر، دشمن، گرگ، دزد، خار، سنگ و موانعى از اين دست همراه است. نمى‌توان به اين موانع بى‌اعتنا بود. بايد همت كرد و پيش از همت كردن چشم گشود و هوشيار بود.

امروز شما جوانان هدف توطئه‌اى بسيار خطرناك هستيد. اين خطرات هرجايى كه اسلام و ايمان هست و نسل جوان دل به سوى معنويت و حقيقت دارد، وجود دارد. راه رهايى از آنها هم وجود دارد و اين چيزى است كه من و شما بايد به آن فكر كنيم. من مثل پدر شما هستم. چه در سنين جوانى و چه در دورانهاى بعد، دهها سال از عمرم را با جوانان گذرانده‌ام. مى‌دانم جوانى چقدر مبارك و جوشش جوانى چقدر با ارزش است. مى‌دانم كه كليد حل مشكلات كشور به دست جوانان است؛ اما به شرطى كه جوانان براى كشور ما باقى بمانند و اراده، روحيه و ايمان جوانان ما - چيزهايى كه دشمنان ما آنها را هدف گرفته‌اند - محكم و پابرجا باشد.

من گزارشهاى متعددى داشته‌ام از جوانانى كه در تابستان، تعطيلات دانشگاهى يا دبيرستانى خود را در نقاط دوردست گذرانده‌اند و براى روستاييان مسجد، درمانگاه، راه، حسينيه، جاده و پل ساخته‌اند. عكسهاى اين فعاليتها را براى من آورده‌اند و من آنها را ديده‌ام. پيغمبر طبق روايتى فرمود: «انما سياحة امتى الجهاد فى‌سبيل‌الله». جوانان ما سياحتشان را هم از اين راه تأمين مى‌كنند؛ سياحتشان در ضمن كار براى مردم است. اين ارزش دارد. جوانى خود را قدر بدانيد. تربيت معنوى و دينى و تحصيلات اسلامى و معرفتى و دانستن تاريخ و پيشرفت علمى را - كه بحمدالله جوانان ما امروز در خط آن هستند - قدر بدانيد و در اين راهها بكوشيد و بدانيد دشمن مى‌خواهد شما ترقى نكنيد و كشور خود را آباد نسازيد؛ اما شما على‌رغم دشمن بايد از لحاظ علمى، جسمى، معرفتى، ايمانى و اخلاقى ترقى كنيد.

جوانان عزيز! جوانى، بهترين دوران براى فراگيرى است. به تعبير بهتر، جوانى بهترين زمان و موقعيت براى صيرورت واقعى انسانى است. اين فراگيرى، فقط فراگيرى مغز شما نيست؛ فراگيرى دل و جان شما نيز هست. بسيارى از خصوصيات والاى انسانى فقط در جوانى قابل كسب است. آنچه مى‌تواند پشتوانه‌ى شما در تمام دوران خدمت و دوران زندگى‌تان باشد، شرف انسانى و اسلامى شماست كه متكى به همان ايمان راسخ و خصال معنوى و ملكوتى است؛ اينها را در خودتان به‌وجود آوريد. اين دوران براى شما بسيار مغتنم است؛ اين نياز امروز است.

از جمله نقاط ستايش‌برانگيز جوانى، نيرو، قدرت، ابتكار و نشاط در وجود جوان است. اينها در شما به‌طور طبيعى وجود دارد. اينها بخشى از فهرست طولانى امتيازات جوانى است. آيا جوان اين امتيازات را كسب كرده است؟ نه. شما براى اين‌كه امتياز حق‌طلبى، نيرو، نشاط، حوصله و همت جوانى را به دست آوريد، تلاش بخصوصى نكرده‌ايد. اين يك مرحله طبيعى از عمر و زندگى است. پس يك موهبت است و در مقابل آن، تكليف وجود دارد و بايد جواب داد.

به شما و همه‌ى جوانانى كه انگيزه و همت خود را از سرچشمه‌ى ايمان و آگاهى ناب سيراب مى‌كنند و نيرو و نشاط جوانى را در راه رشد و تعالى كشور به كار مى‌برند درود مى‌فرستم و توفيقات روزافزون شما را از خداى متعال درخواست مى‌كنم.

 ادامه دارد ...

 




+نوشته شده در پنجشنبه 30 تیر1390ساعت23:40 توسط چپ دست

امان از دوری از اینترنت

سلام خدمت دوستان و همسنگران عزیز. حسابی شرمنده همتون شدم. ۱۴ روزی اردو جهادی بودیم و دور از اینترنت!!! حلال کنید که نتونستم نظرات رو تأیید کنم و به وب های پر محتواتون سر بزنم. انشالا جبران می کنم! در اولین فرصت وب آپ خواهد شد. در ضمن چون در این وب به صورت موضوعی روی بیانات حضرت آقا کار میشه اگه به نظرتون موضوعی جای کار  داره لطفا پیشنهاد بدید.

سربلند باشید




+نوشته شده در سه شنبه 28 تیر1390ساعت8:13 توسط چپ دست

پیام های بعثت در اندیشه امام خامنه ای (حفظه الله)

بايد در پديده‌ى بعثت بينديشيم؛ بايد از آن درس بگيريم؛ بايد اين گذشته‌ى پرفروغ را چراغى كنيم براى راه آينده‌ى دشوار خودمان كه در پيش داريم. (11/06/1384)

آنچه كه به طور اجمالى مى‌شود فهميد و گفت، اين است كه «بعثت نبى‌اكرم در قلمرو وجود فردى و تحول درونى انسان و همچنين در قلمرو حيات اجتماعى انسان و زندگى جمعى، هدفى را مشخص و معين كرده است. (01/11/1371)

همه‌ى چيزهايى كه بشر - در همه‌ى زمانها، در همه‌ى شرايط و در هر نقطه‌ى عالم - به آن نياز دارد، در اين بعثت گنجانده شده است. (23/07/1380)

بشريّت، امروز بيش از هميشه به پيام بعثت نياز دارد. (02/07/1382)

پیام1) توحید

بعثت نبىّ‌اكرم در درجه‌ى اوّل، دعوت به توحيد بود. توحيد صرفاً يك نظريه‌ى فلسفى و فكرى نيست؛ بلكه يك روش زندگى براى انسانهاست؛ خدا را در زندگى خود حاكم كردن و دست قدرتهاى گوناگون را از زندگى بشر كوتاه نمودن. «لااله‌الّااللَّه» كه پيام اصلى پيغمبر ما و همه‌ى پيغمبران است، به معناى اين است كه در زندگى و در مسير انسان و در انتخاب روشهاى زندگى، قدرتهاى طاغوتى و شيطانها نبايد دخالت كنند و زندگى انسانها را دستخوش هوسها و تمايلات خود قرار دهند. (02/07/1382)

پیام 2) اعلاى كلمه‌ى الهى

آنچه كه كارها را آسان مى‌كند، اين است كه هدفمان اعلاى كلمه‌ى الهى است. هر كدام از شما دوستان، در هرجا كه هستيد، مقصودتان اين است كه بتوانيد كلمةالله را اعلاء كنيد. وقتى ما توانستيم يك كشور و يك نظام و يك مجموعه‌ى عظيم مردمى را در بستر احكام و ارزشهاى الهى به سعادت برسانيم و آنها را چه از لحاظ معنوى، فكرى، روحى و اخلاقى و چه از لحاظ مادى و معيشتى، به وضع مطلوب خودشان نزديك كنيم و به نهايت برسانيم، اين حركتى است در راه اعلاى كلمةالله. غرض و مقصود از بعثت انبيا و اين مبارزات عظيم انبيا در تاريخ هم همين بود. (02/06/1377)

پیام3) عدالت

عيد مبعث از اين جهت بزرگترين خاطره‌هاى تاريخى ماندگار است كه يك مقطع فوق‌العاده حساسى را در تاريخ بشر به وجود آورده است و بر بشريت يك مسير و راهى را عرضه كرده است كه اگر آحاد بشر در اين راه حركت كنند، همه‌ى خواسته‌هاى فطرى و طبيعى و مطلوبهاى تاريخى طبيعى بشريت برآورده خواهد شد. آئين اسلام، حركت اسلام، بعثت نبى مكرم، در وهله‌ى اول و جزو فهرست اولين هدفها، به دنبال عدالت است؛ (19/04/1389)

پیام 4) علم و حکمت

آنچه پيغمبر به آن دعوت كرد، همان چيزهايى است كه بشر در همه‌ى دوره‌هاى تاريخِ زندگى به آن نيازمند است. پيغمبر، انسان را به علم دعوت كرد. اوّلين آياتِ قرآن، تجليل از علم است: «اقرأ باسم ربّك الّذى خلق. خلق الأنسان من علق. اقرأ و ربّك الأكرم. الّذى علّم بالقلم». ابتدا تعليم را مطرح كرد. دانش، وسيله‌ى نجات و رستگارى انسان است كه به زمان و مكانى خاص بستگى ندارد و مربوط به همه‌ى دوره‌هاى زندگى بشر است. (02/07/1382)

مبعث در حقيقت پرچم علم و معرفت را برافراشت. بعثت با «إقرء» شروع شد: «إقرء باسم ربك الذى خلق» و با «ادع إلى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة» ادامه يافت؛ يعنى دعوت همراه با حكمت. (23/07/1380)

پیام 5) ذكر و تذكر

ايجاد آن تحرك درونى، روحانى و نفسانى در توجه دادن باطن انسان به خداى متعال. يعنى مسأله‌ى ايمان، توجه به پروردگار عالم، يا به تعبير بسيارى از آيات قرآن، «ذكر». آنچه خداى متعال به وسيله‌ى بعثت، در درجه‌ى اول به انسانها مى‌دهد، ذكر و تذكر و به خود آمدن انسان است. كسى كه اين تذكر را در خود به‌وجود آورد و از آن پيروى كند، بعد از آن زمان، قابل انذار، اصلاح، ارشاد، تكامل و مبارزه در راه هدفهاى اجتماعى است. (29/09/1374)

پیام 6) تزکیه و تصفیه

پيغمبر اكرم انسانها را به تزكيه و تصفيه و تربيت نفس دعوت كرد: «هو الّذى بعث فى‌الأميّيّن رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته و يزكّيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة». تزكيه، شرطِ اوّل است. بدون تزكيه، علم هم ابزارى براى فساد و انحطاط و گمراهى و سقوط بشر خواهد شد؛ (02/07/1382)

پیام 7) حرکت و قیام

پيغمبر، انسانها را به حركت و قيام دعوت كرد. خداى متعال در اوّلين آياتِ نازل بر پيغمبر فرمود: «قم فأنذر»؛ قيام كردن، حركت كردن، از حالت ركون و جمود خارج شدن و خود را مسؤول دانستن. «قل انّما اعظكم بواحدة أن تقوموا للَّه»؛ قيامِ للَّه در همه‌ى شرايط زندگى بشر كارساز است و بدون قيام و حركت نمى‌شود به هيچيك از اهداف عاليه رسيد. (02/07/1382)

پیام 8) اخوت و برادری

اسلام، افراد را به اخوّت و برادرى، انسانها را يكى دانستن، بين آنها تبعيض قائل نشدن، نژادها را مايه‌ى تمايز بشر نسبت به يكديگر قرار ندادن، براى ملتى برترى و رفعت طبيعى و ذاتى بر ملت ديگر قائل نشدن، دعوت مى‌كند. اسلام به گرامى بودن پرهيزكاران دعوت مى‌كند. ملاك برترى، تقواست. تقوا، يعنى مراقب رفتار خود بودن؛ زير پاى خود را نگاه كردن؛ با توجّه به مرزهاى الهى، برنامه‌ى زندگى ريختن. (02/07/1382)

پیام 9) عزم و اراده

در دعاى مأثوره‌ى امروز - «و قد علمت انّ افضل زاد الرّاحل اليك عزم ارادة يختارك بها» - با فضيلت‌ترين توشه‌هاى انسانى اين است كه انسان عزم و اراده‌اى داشته باشد كه راه خدا را انتخاب و در آن راه حركت كند. البته اين راه دشوار است؛ اما با عزم راسخ انسانى آسان مى‌شود. اينها چيزهايى است كه اسلام به ما درس داده است. (02/07/1382)

پیام 10) تربيت عقلانى

در درجه‌ى اول، تربيت عقلانى است. يعنى نيروى خرد انسانى را استخراج كردن، آن را بر تفكرات و اعمال انسان حاكم قرار دادن، مشعل خرد انسانى را به دست انسان سپردن، تا راه را با اين مشعل تشخيص بدهد و قادر بر طى كردن آن راه باشد؛ اين اولين مسئله است؛ و مهمترين مسئله هم همين است. علاوه بر اينكه در درجه‌ى اول در بعثت پيغمبر، مسئله‌ى عقل مطرح شده است، مسئله‌‌ى دانائى مطرح شده است، در سرتاسر قرآن و تعاليم غير قرآنى پيغمبر هم، هرچه شما نگاه ميكنيد، مى‌بينيد تكيه‌ى بر عقل و خرد و تأمل و تدبر و تفكر و اين گونه تعبيرات است؛ (29/04/1388)

پیام 11) صلح و امينت و آرامش

يك خواسته‌ى مهم بزرگ اساسى ديگر بشر، صلح و امينت و آرامش است. انسانها براى زندگى، براى پرورش فكر، براى پيشرفت عمل، براى آسايش روان، احتياج دارند به آرامش، به محيط و فضاى امن و آرام؛ چه در درون خودشان، چه در محيط خانواده، چه در محيط جامعه، چه در محيط بين‌الملل. اسلام پيام‌آور امنيت و صلح و سلامت است. بعثت پيغمبر اكرم از سوى پروردگار عالم به وجود آمد و فلاح بشريت را به او وعده و مژده داد؛ «بشيرا و نذيرا». بشارت، در درجه‌ى اول، بشارت به همين زندگى آرام، زندگى همراه با عدالت، زندگى متناسب با ساخت بشر است. البته دنبال اين هم، بشارت ثواب الهى است كه مربوط به زندگى دائم انسان است. لذا بعثت پيغمبر در واقع بعثت رحمت است. با اين بعثت، رحمت الهى شامل حال بندگان خدا شد؛ (19/04/1389)

پیام 12) خروج از ظلمت و ورود به نور

بعثت براى اين است كه انسانها را از ظلمات خارج و به نور هدايت كند. اين ظلمات شامل همه‌ى تاريكي­هايى است كه در سطح جهان، در فضاى زندگى انسانها و در همه‌ى تاريخ به وجود مى‌آيد؛ ظلمات شرك و كفر، ظلمات جهل و حيرت، ظلمات ستم و بى‌عدالتى و تبعيض، ظلمات دورى از اخلاق اسلامى و آلوده شدن به لجنزار فساد اخلاقى، ظلمات برادركشى، ظلمات بدفهمى و كج فهمى و انواع و اقسام تاريكيها. اسلام انسانها را براى خروج از اين ظلمتها هدايت مى‌كند و بتدريج بشر با فراگيرى، با حركت، با تصميم، با درست انديشيدن و موانع را شناختن، اين راه را پيدا خواهد كرد. (04/08/1379)

................................................................

عید مبعث مبارک




+نوشته شده در چهارشنبه 8 تیر1390ساعت20:34 توسط چپ دست

علی (علیه السلام) الگوی جاودانه بشریت

برخی بیانات امام خامنه ای در مورد شخصیت امام علی (علیه السلام)

بزرگترين خطر براى نظام و حكومتى مثل نظام و حكومت ما كه با نام اسلام به وجود آمده، اين است كه ما فراموش كنيم الگوى حكومت ما، اميرالمؤمنين است؛ (12/12/1380)

هيچ كس نمى‌تواند خودش را با على مقايسه كند؛ اما همه مى‌توانند به سمت آن قله حركت كنند. اميرالمؤمنين شاخص است. در درجه‌ى اول، ما مسؤولان وظيفه و تكليف داريم كه خودمان را با رفتار اميرالمؤمنين تطبيق دهيم و جهت حركت خودمان را با او بسنجيم. آحاد مردم نيز همين تكليف را دارند. (01/01/1380)

شخصيت اميرالمؤمنين از لحظه‌ى ولادت تا هنگام شهادت، در همه‌ى اين ادوار، يك شخصيت استثنائى است. ولادت او در جوف كعبه است - كه نه قبل از آن حضرت و نه بعد از آن حضرت تا امروز چنين چيزى اتفاق نيفتاده است - شهادت آن بزرگوار هم در مسجد و محراب عبادت است. بين اين دو نقطه هم، همه‌ى زندگى اميرالمؤمنين جهاد است و صبر لله است و معرفت است و بصيرت است و حركت در راه رضاى الهى است. ( 05/04/1389 )

جوانى آن بزرگوار، الگوست براى جوانهاى امت اسلام؛ آنجور با صفا و صداقت و بصيرت، حقيقت را ديدن، شناختن، به دنبال آن دويدن، از آن با همه‌ى وجود دفاع كردن، ميدانهاى خطر را طى كردن، خطر را نديده گرفتن و به هيچ انگاشتن، از راه صحيح يك سر سوزن منحرف نشدن، چشم به پيغمبر داشتن، «يحذو حذو الرسول»؛دنبال پيغمبر قدم به قدم حركت كردن، در مقابل امر الهى و اوامر پيغمبر تسليم محض بودن، در عين حال لحظه به لحظه بر دانش خود افزودن، عمل را با علم خود منطبق كردن در همه‌ى آنات زندگى. اين، جوانى اميرالمؤمنين است. دوره‌ى ميان‌سالى و سالخوردگى اميرالمؤمنين هم مشحون از امتحانهاى دشوار، امتحانهاى عجيب و غريب است و در همه‌ى اينها آن صبر عظيم، صبر جميل؛ مصلحت اسلام را - آنجائى كه مصلحت اسلام در خطر است - بر همه چيز ترجيح دادن، حتى بر حق مسلم خود. اميرالمؤمنين ميتوانست آن وقتى كه احساس ميكرد حق او ضايع ميشود، قيام كند؛ على كه از كسى نميترسيد. او كسى بود كه اگر جلو هم مى‌افتاد، مطمئنا كسانى دنبال او حركت ميكردند؛ اما «فأمسكت بيدى يدى حتى رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الإسلام يدعون إلى محق دين محمد (صلى الله عليه و آله)» ميفرمايد: ديدم انگيزه‌هاى مخالف با اصل دين، دارد در دلها زنده ميشود، دشمنانى هستند، مخالفينى هستند، ميخواهند از موقعيت استفاده كنند، لذا من آمدم وسط ميدان، از اصل دين دفاع كردم؛ از حق خود گذشتم و عبور كردم. مصلحت اسلام را اينجور با همه‌ى وجود رعايت ميكند. آن وقتى هم كه نوبت حكومت و سياست به حسب تقدير الهى به او ميرسد، مردم مراجعه ميكنند، اصرار ميكنند، از آن حضرت ميخواهند كه زمام قدرت را در دست بگيرد، مقتدرانه وارد ميدان ميشود؛ «لايخاف فى الله لومة لائم»؛ از هيچ چيز نميترسد، هيچ ملامتى او را از راه بر نميگرداند. يك الگوى كامل؛ اين اميرالمؤمنين است؛ اين آن انسان والائى است كه شيعه براى او اين ارج و مقام را قائل است. اين را خوب است همه‌ى امت اسلامى توجه كنند. (15/09/1388)

دنيا در چشم و نظر اميرالمؤمنين - به معناى آنچه كه انسان براى خود از بهره‌هاى زندگى قائل است - بكلى مردود و متروك است. خطاب به دنيا مى‌گويد «غرى غيرى»؛ اى لذتها! اى زيبائيهاى زندگى مادى! برو ديگرى را فريب بده؛ على را نميتوانى فريب بدهى. اين شعار اميرالمؤمنين است. (26/04/1387)

تقوا، درس جاودانه‌ى امير مؤمنان است. تقوا در واقع يكى از بلندترين فصول زندگى عملى اميرالمؤمنين و تعاليم زبانى آن بزرگوار است. تقوا يعنى مراقبت از خود. انسان دائم بايد مراقب خود باشد؛ هم مراقب اعمال و رفتار خود - يعنى مراقب چشم خود، زبان خود، گوش خود، دست خود - هم مراقب دل خود باشد؛ مراقب عدم نفوذ خصال پست حيوانى، مراقب عدم ميل دل به هوى و هوس، مراقب مجذوب و فريفته نشدن دل به جلوه‌هاى پست كننده‌ى انسان، مراقب حسد نورزيدن، مراقب بدخواه ديگران نبودن، مراقب وسوسه به دل راه ندادن، دل را جايگاه فضايل و ذكر خدا و عشق به اولياى الهى و عشق به انسانها قرار دادن؛ هم تقواى فكر و عقل داشته باشد؛ يعنى عقل را از انحراف نگهداشتن، از خطاها و لغزشها باز داشتن، از تعطيل و بيكارگى نجات دادن، و خرد را در امور زندگى به كار بستن. پس مراقبت دائمى از جوارح، از دل و از فكر و مغز، تقواست.

ايستادگى هم بر اثر تقواست. اميرالمؤمنين يكى از القابش «كرّار غير فرّار» است. پيغمبر اكرم اين لقب را به اميرالمؤمنين داد. اين مخصوص ميدان نظامى نيست؛ در همه‌ى ميدانهاى انسانى اميرالمؤمنين كرّار غير فرّار بود؛ يعنى مهاجم، مقتدر، داراى فكر و بدون عقبگرد. مواضع محكم، ايستادگى بر مبانىِ مورد قبول و مورد اعتقاد، از موضع تدافعى خارج شدن و نسبت به كجى‌ها و زشتى‌ها و بدى‌ها و ظلمها و بى‌عدالتى‌هاى دنيا در موضع تهاجمى قرار گرفتن؛ اين همان صفت كرّار غير فرّار اميرالمؤمنين است. شما اگر به زندگى اميرالمؤمنين نگاه كنيد، مى‌بينيد از اول تا آخر، زندگى آن بزرگوار اين‌گونه است. علاج ما هم در همين است. (28/05/1384)

اگر به زندگى اميرالمؤمنين و حوادث دوران تقريبا پنج‌ساله‌ى حكومت آن حضرت نگاه كنيم، مى‌بينيم عمده‌ى آنچه براى آن بزرگوار در اين مدت به عنوان مشكل پيش آمد، ناشى از عدالتخواهى ايشان بود. اين نشان مى‌دهد كه مسأله‌ى عدالت چقدر سخت است. عدالتخواهى و دنبال عدالت رفتن، به زبان آسان است؛ اما در عمل آن‌قدر با موانع گوناگون مواجه مى‌شود كه دشوارترين كار هر حكومت و نظامى اين است كه عدالت را در جامعه تأمين كند. عدالت فقط عدالت اقتصادى نيست؛ عدالت در همه‌ى امور و شؤون زندگى بسيار دشوار است. اين همان چيزى است كه اميرالمؤمنين با آن قدرت ملكوتى و شأن الهى، آن را وجهه‌ى همت خود قرار داد و دنبال كرد. امروز ما مدعى پيروى از اميرالمؤمنين هستيم. (23/08/1382)

اميرالمؤمنين در شخصيت خود، مظهر خصوصياتى است كه امروز اگر ما مردم و مسؤولان اين خصوصيات را در رفتار و گفتار خودمان منعكس كنيم، جامعه‌ى اسلامى‌مان اوج و اعتلاء پيدا خواهد كرد. راه تعالى و پيشرفت و اصلاح دنيا و آخرت يك ملت، يك راه پيمودنى است. در مقابل انسان مؤمن و معتقد به خدا و به رسالت انسان، بن‌بست وجود ندارد. يك ملت مى‌تواند همه‌ى مشكلات و همه‌ى سنگ راهها و خار راهها در طريق كمال را از جلو پاى خود بردارد؛ به شرط آن‌كه خصوصياتى را كه براى اين حركت عظيم و همه‌جانبه لازم است، در خود به‌وجود آورد، و اميرالمؤمنين مظهر اين خصوصيات بود. اميرالمؤمنين، هم مظهر تقوا و امانت و هم داراى صدق و صراحت بود. آن بزرگوار با اين‌كه يك سياستمدار و رئيس دنياى اسلام بود و تدبير امور يك جمعيت عظيم چند ده ميليونى آن زمان، با نبود وسايل امروزى براى ارتباط، بر دوش او بود و جامعه و امت اسلامى را اداره مى‌كرد، اما سياستمدارى على موجب اين نمى‌شد كه از جاده‌ى صداقت و صراحت كنار رود. على، صادق و صريح بود؛ آنچه مى‌گفت، به آن معتقد بود و براى او راهنماى عمل بود. براى اين است كه كلمه كلمه‌ى گفتار اميرالمؤمنين در طول تاريخ مثل نورافكنى براى زبدگان و نخبگان فكرى عالم درخشيده است.

اميرالمؤمنين نام مردم را مى‌آورد، اما به معناى حقيقى كلمه طرفدار مردم و ضعفا بود. توجه به ضعفا، قدرت و قاطعيت در مقابل زورگويان و ناحق‌طلبان و بهره‌مندى كم از منابع اموال عمومى، خصوصيات ديگر اميرالمؤمنين است.

كار زياد، بهره‌مندى كم. اميرالمؤمنين، هم در آن زمانى كه وظيفه‌ى حكومت بر دوش او بود و هم در آن زمانى كه انزوا و كنار بودن از حكومت را بر او تحميل كرده بودند، وسط ميدان بود و كار مى‌كرد. هيچ وقت على نرفت در خانه بنشيند و با مردم و جامعه و كشور قهر كند. اين خصوصيت اميرالمؤمنين نيست. (01/01/1380)

توازن عجيبى در شخصيت آن بزرگوار است. يعنى صفات ظاهراً متضاد و ناسازگار در وجود اميرالمؤمنين، آن چنان كنار هم زيبا چيده شده كه خود يك زيبايى به وجود آورده است! انسان نمى‌بيند كه اين صفات در كسى با هم جمع شود. از اين قبيل صفاتِ متضاد، در اميرالمؤمنين الى ما شاءاللَّه است. نه يكى نه دو تا، خيلى زياد است. مثلاً رحم و رقّت قلب در كنار قاطعيت و صلابت، با هم نمى‌سازد؛ اما در اميرالمؤمنين عطوفت و ترحّم و رقّت قلب در حدّ اعلاست كه واقعاً براى انسانهاى معمولى، چنين حالتى كمتر پيش مى‌آيد. مثلاً كسانى كه به فقرا كمك كنند و به خانواده‌هاى مستضعف سر بزنند، زيادند؛ اما آن كسى كه اوّلاً اين كار را در دوران حكومت و قدرت خود انجام دهد، ثانياً كارِ يك روز و دو روزش نباشد - كار هميشه‌ى او باشد - ثالثاً به كمك كردن مادّى اكتفا نكند؛ برود با اين خانواده، با آن پيرمرد، با اين آدم كور و نابينا، با آن بچه‌هاى صغير بنشيند، مأنوس شود، دل آنها را خوش كند و البته كمك هم بكند و بلند شود، فقط اميرالمؤمنين است. شما در بين انسانهاى رحيم و عطوف، چند نفر مثل اين طور انسان پيدا مى‌كنيد؟ اميرالمؤمنين در ترحّم و عطوفتش، اين‌گونه است.

همين اميرالمؤمنين در قضيه‌ى نهروان؛ آن جايى كه يك عدّه انسانهاى كج‌انديش و متعصّب تصميم دارند اساس حكومت را با بهانه‌هاى واهى براندازند، وقتى در مقابلشان قرار مى‌گيرد، نصيحت مى‌كند و فايده‌اى نمى‌بخشد؛ احتجاج مى‌كند، فايده‌اى نمى‌بخشد؛ واسطه مى‌فرستد، فايده‌اى نمى‌بخشد؛ كمك مالى مى‌كند و وعده‌ى همراهى مى‌دهد، فايده‌اى نمى‌بخشد؛ در آخر سر كه صف‌آرايى مى‌كند، باز هم نصيحت مى‌كند، فايده‌اى نمى‌بخشد؛ بنا را بر قاطعيت مى‌گذارد. آنها دوازده هزار نفرند. پرچم را به دست يكى از يارانش مى‌دهد و مى‌گويد: هر كس تا فردا زير اين پرچم آمد، در امان است؛ اما با بقيّه خواهم جنگيد. از آن دوازده هزار، هشت هزار نفر زير پرچم آمدند.گفت شما برويد؛ رفتند. اين در حالى است كه آنها سابقه‌ى جنگ دارند، دشمنى و بدگويى كرده‌اند. اينها را ديگر اميرالمؤمنين اهميت نمى‌دهد. بناى جنگ و ستيز داشتيد، كنار گذاشتيد؛ پى‌كارتان برويد. چهارهزار نفرِ ديگر ماندند. فرمود: اگر مصمّميد، شما بجنگيد. ديد بنا دارند بجنگند. گفت: پس، از چهار هزار نفر شما، ده نفر زنده نخواهد ماند! جنگ را شروع كرد. از چهار هزار نفر، نُه نفر زنده ماندند؛ چون بقيه را به خاك هلاكت انداخته بود! اين، همان على است. چون مى‌بيند كه طرفهاى مقابلش، انسانهاى بد و خبيثى هستند و مثل كژدم عمل مى‌كنند، قاطعيت به‌خرج مى‌دهد.

نمونه‌ى ديگر، ورع و حكومت آن حضرت است. چيز خيلى عجيبى است. ورع يعنى چه؟ يعنى انسان از هر چيزِ شبهه‌ناكى كه بوى مخالفت با دين از آن استشمام مى‌شود، اجتناب كند. از آن طرف، حكومت چه مى‌شود؟ آخر مگر مى‌شود كه در حكومت، انسان اين طور رعايت ورع را بكند؟ ما حالا دستمان در كار است، مى‌بينيم كه اين خصوصيت وقتى در كسى به وجود آيد، چقدر قضيه مهم است. در حكومت، انسان با مسائل به صورت كلّى مواجه است. قانونى را كه اجرا مى‌كند، سوداهاى زيادى دارد؛ ولى ممكن است در خلال اين قانون، در گوشه‌اى به يك نفر ظلم شود. مأمور انسان ممكن است در بخشى از اين دنيا و در گوشه‌اى از اين كشور، تخلّف كند. انسان چطور مى‌تواند در مقابل اين همه جزئياتِ غيرقابل احاطه، ورع الهى را رعايت كند؟ لذا به حسب ظاهر، حكومت با ورع نمى‌سازد؛ اما اميرالمؤمنين نهايت ورع را با مقتدرانه‌ترين حكومتها با هم جمع كرده است و اين، چيز خيلى عجيبى است.

نمونه‌ى ديگر، قدرت و مظلوميت آن حضرت است. در زمان آن بزرگوار، قدرتمندتر از اميرالمؤمنين - آن شجاعت عجيب حيدرى - كيست؟ هيچ‌كس تا آخر عمر اميرالمؤمنين ادّعا نكرد كه جرأت دارد در مقابل شجاعت آن حضرت ايستادگى كند! همين آدم، مظلومترين آدمهاى زمان خودش و - بلكه آن چنانى كه گفتند و درست هم هست - شايد مظلومترين انسانهاى تاريخ اسلام است! قدرت و مظلوميت، دو عنصرى است كه با هم نمى‌سازند. معمولاً قدرتمندان، مظلوم واقع نمى‌شوند؛ اما اميرالمؤمنين مظلوم واقع شد.

نمونه‌ى ديگر، زهد و سازندگى است. اميرالمؤمنين، زهد و بى‌رغبتى به دنيايش، مَثَل است. شايد برجسته‌ترين و يا يكى از برجسته‌ترين موضوعات نهج‌البلاغه، زهد نهج‌البلاغه است. همين اميرالمؤمنين، در طول بيست و پنج سال مابين رحلت پيامبر و رسيدنش به حكومت، از مال شخصى خود، كارهاى آبادسازى مى‌كرد، باغ درست مى‌كرد، چاه حفر مى‌كرد، آب جارى مى‌كرد، مزرعه درست مى‌كرد. عجيب اين است كه همه را هم در راه خدا مى‌داد!

يكى ديگر از خصوصيات اميرالمؤمنين، استغفار آن بزرگوار است دعا و توبه و انابه و استغفار اميرالمؤمنين خيلى مهم است. شخصيتى كه جنگ و مبارزه مى‌كند، ميدانهاى جنگ را مى‌آرايد، ميدانهاى سياست را مى‌آرايد، نزديك به پنج سال بر بزرگترين كشورهاى آن روز دنيا حكومت مى‌كند(اگر امروز قلمرو حكومت اميرالمؤمنين را نگاه كنيد، مثلاً شايد ده كشور يا چيزى در اين حدود باشد) در چنين قلمرو وسيعى با آن همه كار و با آن همه تلاش، اميرالمؤمنين يك سياستمدار كامل و بزرگ است و دنيايى را در واقع اداره مى‌كند؛ آن ميدان سياستش، آن ميدان جنگش، آن ميدان اداره‌ى امور اجتماعيش، آن قضاوتش در بين مردم و حفظ حقوق انسانها در اين جامعه. اينها كارهاى خيلى بزرگى است، خيلى اشتغال و اهتمام مى‌طلبد و همه‌ى وقت انسان را به خودش مشغول مى‌كند. در اين طور جاها، آدمهاى يك بُعدى مى‌گويند، دعا و عبادت ما همين است ديگر. ما در راه خدا كار مى‌كنيم و كارمان براى خداست. اما اميرالمؤمنين اين طور نمى‌فرمايد. آن كارها را دارد، عبادت هم دارد. در بعضى از روايات دارد - البته من خيلى دنبال اين قضيه تحقيق نكردم، تا ببينم روايات قابل اعتماد است يا نه - كه اميرالمؤمنين عليه‌الصّلاةوالسّلام در شبانه روز، گاهى هزار ركعت نماز مى‌خواند! (12/11/1375)

اين نكته را بايد در نظر داشت و توجه كرد كه سلوك سياسى اميرالمؤمنين از سلوك معنوى و اخلاقى او جدا نيست؛ سياست اميرالمؤمنين هم، آميخته‌‌‌‌‌ى با معنويت است، آميخته‌‌‌‌‌ى با اخلاق است، اصلا منشأ گرفته‌‌‌‌‌ى از معنويت على و اخلاق اوست. سياست اگر از اخلاق سرچشمه بگيرد، از معنويت سيراب بشود، براى مردمى كه مواجه با آن سياستند، وسيله‌‌‌‌‌ى كمال است، راه بهشت است؛ اما اگر سياست از اخلاق جدا شد، از معنويت جدا شد، آن وقت سياست‌‌‌‌‌ورزى ميشود؛ يك وسيله‌‌‌‌‌اى براى كسب قدرت، به هر قيمت؛ براى كسب ثروت، براى پيش بردن كار خود در دنيا. اين سياست ميشود آفت؛ براى خود سياست‌‌‌‌‌ورز هم آفت است، براى مردمى هم كه در عرصه‌‌‌‌‌ى زندگى آنها اين سياست ورزيده ميشود هم آفت است.اميرالمؤمنين ميفرمايد: من سياست را با تقوا انتخاب كردم، با تقوا اختيار كردم؛ اين است كه در روش اميرالمؤمنين، مكارى و حيله‌‌‌‌‌گرى و كارهاى كثيف و اين چيزها وجود ندارد؛ پاكيزه است.

يكى از خصوصيات اميرالمؤمنين در ممشاى سياسى‌‌‌‌‌اش اين بود كه با دشمنان خود و مخالفان خود با استدلال حرف ميزد و استدلال ميكرد. در نامه‌‌‌‌‌هائى كه حتى به معاويه نوشته است - با اينكه دشمنى بين معاويه و اميرالمؤمنين شديد بود، در عين حال او نامه مينوشت، اهانت ميكرد، حرفهاى خلاف ميگفت - استدلال ميكرد بر اينكه روش تو غلط است. با طلحه و زبير كه آمدند با اميرالمؤمنين بيعت كردند - اينها به عنوانى كه ميخواهيم عمره برويم، از مدينه خارج شدند، رفتند به طرف مكه. اميرالمؤمنين مراقب بود، از اول هم گفت كه اينها قصدشان عمره نيست. رفتند و كارهائى كردند؛ حالا تفاصيلش زياد است - حضرت اينجور ميفرمايد: «لقد نقمتما يسيرا و ارجأتما كثيرا»؛ شما يك چيز كوچك را وسيله و مايه‌‌‌‌‌ى اختلاف قرار داديد، اين همه نقاط مثبت را نديده گرفتيد؛ دم از دشمنى ميزنيد، دم از مخالفت ميزنيد. با اينها متواضعانه اميرالمؤمنين حرف ميزند، توضيح ميدهد؛ ميگويد: من دنبال دشمن نميگردم. اين مدارا را دارد. اما آن وقتى كه اين مدارا اثر نكند، آن وقت جاى قاطعيت علوى است؛ آن جائى است كه اميرالمؤمنين نشان ميدهد كه با كسانى مثل خوارج، آنجور رفتار ميكند كه خودش فرمود: «انا فقأت عين الفتنة»؛ چشم فتنه را من در آوردم. و كسى ديگر غير از على نميتوانست - به گفته‌‌‌‌‌ى خود آن بزرگوار در نهج‌‌‌‌‌البلاغه - اين كار را بكند.

يكى از خصوصيات اميرالمؤمنين در سلوك سياسى‌‌‌‌‌اش اين بود كه از مردم جدا - نه به صورت تعارف - درخواست ميكند كه با او متملقانه حرف نزنند، چاپلوسى نكنند، تصنع در برخورد با او به خرج ندهند.

يكى از خصوصيات ديگر اين بزرگوار هم اين است كه رفتارش با مخالفان و معارضان يك جور نيست؛ همه را به يك چوب نميراند. اميرالمؤمنين فرق ميگذارد بين افرادى و جريانهائى، با افرادى و جريانهاى ديگرى. درباره‌‌‌‌‌ى خوارج - البته در مقابل انحراف و انحطاط و توسل به ظواهر دينى - بدون اعتقاد، على ايستاد؛ هم در مقابل معاويه ايستاد - آنوقتى كه قرآنها را سر نيزه كردند، اميرالمؤمنين فرمود: والله اين مكر است، اين خدعه است، اين فريب است؛ اينها به قرآن اعتقادى ندارند - هم در آنوقتى كه خوارج با آن ظواهر دينى، با آن صوت حزين قرآن‌‌‌‌‌خوانى در مقابل حضرت قرار گرفتند، حضرت ايستاد. (20/06/1388)

اميرالمؤمنين در آن لحظه‌ى فريب و فتنه، به دوستان خود نهيب ميزند: «امضوا على حقكم و صدقكم»؛ اين راه حقى كه در پيش گرفتيد، اين حركت صادقانه‌اى كه داريد انجام ميدهيد، اين را از دست ندهيد و رها نكنيد؛ با حرفهاى فتنه‌گران و فتنه‌انگيزان، در دل شما تزلزل به وجود نيايد؛ «امضوا على حقكم و صدقكم»؛ راهتان راه درستى است. خاصيت دوران فتنه - همان طور كه بارها عرض كرده‌ايم - غبارآلودگى است، مه‌آلودگى است. نخبگان گاهى دچار خطا و اشتباه ميشوند. اينجا شاخص لازم است. شاخص، همان حق و صدق و بينه‌اى است كه در اختيار مردم قرار دارد. اميرالمؤمنين مردم را به آن ارجاع ميداد. امروز ما هم محتاج همان هستيم. (05/04/1389)

پروردگارا! به حق اميرالمؤمنين، ما را از دوستان و از پيروان آن بزرگوار قرار بده. پروردگارا! ما را در راه تقوا و پرهيزگارى - كه درس بزرگ اميرالمؤمنين بود - پايدار قرار بده. (30/06/1387)

...............................................................................

میلاد مولای متقیان مبارک

ببخشید دوباره طولانی شد. ولی قبول کنید انتخاب کردن بین این سخنان مؤثر و راهگشا، کار سختیه

در این ایام دعا فراموش نشه

 




+نوشته شده در چهارشنبه 25 خرداد1390ساعت23:4 توسط چپ دست

مراقب باشیم خط فتنه و انحراف گم نشود

لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر

وقتی رهبری هست چه نیازی به تحلیل من و تو! در زیر بخشی از بیانات امام خامنه ای (حفظه الله) آورده می شود. اگرچه زیاد است اما شاه کلیدیست در فضای فتنه گون کنونی:

بعضى‌‌ها در فضاى فتنه، اين جمله‌‌ى «كن فى الفتنة كابن اللّبون لا ظهر فيركب و لا ضرع فيحلب»(13) را بد ميفهمند و خيال ميكنند معنايش اين است كه وقتى فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بكش كنار! اصلاً در اين جمله اين نيست كه: «بكش كنار». اين معنايش اين است كه به هيچ وجه فتنه‌‌گر نتواند از تو استفاده كند؛ از هيچ راه. «لا ظهر فيركب و لا ضرع فيحلب»؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب بايد بود. (بیانات در دیدار اعضای خبرگان رهبری 2/7/88)

خطاب ما به نخبگان است. آحاد ملت هم هوشيارند؛ نخبگان ما هوشيار باشند. نخبگان بدانند هر حرفى، هر اقدامى، هر تحليلى كه به آنها كمك بكند، اين حركت در مسير خلاف ملت است. همه‌‌ى ما خيلى بايد مراقب باشيم؛ خيلى بايد مراقب باشيم: مراقب حرف زدن، مراقب موضع‌گيرى كردن، مراقب گفتن‌ها، مراقب نگفتن‌ها. يك چيزهائى را بايد گفت؛ اگر نگفتيم، به آن وظيفه عمل نكرده‌ايم. يك چيزهائى را بايد بر زبان نياورد، بايد نگفت؛ اگر گفتيم، برخلاف وظيفه عمل كرده‌ايم. نخبگان سر جلسه‌ى امتحانند؛ امتحان عظيمى است. در اين امتحان، مردود شدن، رفوزه شدن، فقط اين نيست كه ما يك سال عقب بيفتيم؛ سقوط است. اگر بخواهيم به اين معنا دچار نشويم، راهش اين است كه خرد را، كه انسان را به عبوديت دعوت ميكند، معيار و ملاك قرار بدهيم؛ شاخص قرار بدهيم. (بیانات در سالروز عید مبعث 29/4/88)

گاهى اوقات، دشمن كار را به گونه‌اى ترتيب مى‌دهد كه حرف حقى، از زبان يك نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا مى‌خواهد اين حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون مى‌خواهد پازل خودش را كامل كند. اين پازل از صد يا دويست قطعه تشكيل شده؛ يك قطعه‌اش هم همين حرف حقى است كه آن شخص بايد بزند تا اين پازل را كامل كند! اينجا اين حرف حق را نبايد زد. پازل دشمن را كامل نبايد كرد. در اين حد هوشيارى لازم است! بله، وارد سياست بشويد و فكرِ سياسى كنيد؛ اما بسيار هوشيار. دشمن نبايد بتواند از هيچ حركت و اظهار و موضعگيرى شما استفاده كند. اين، اصل اول و يك خط قرمز است. (بیانات در دیدار با هزاران نفر از اعضای بسیج دانشجویی دانشگاه های سراسر کشور 31/2/86)

چه‌طور دشمن را بشناسيم؟ چه‌طور تمايلات او را كشف كنيم؟ چه‌طور بفهميم كه اين كار به نفع دشمن يا به ضرر دشمن است؟ اين همان نقطه‌ى اساسى است. اين همان جايى است كه به اهتمام كامل، مطلقاً سهل‌انگارى نكردن و هوشيارى و بيدارى كامل احتياج دارد. اگر هم در جايى براى انسان مطلب روشن نيست، آن جا نبايد حركت كند. اگر ديديد زير پا محكم است، پا بگذاريد؛ اگر ديديد مشكوك است، پا نگذاريد. بنابراين محافظه‌كار نباشيد، اما هوشيار باشيد؛ اين، آن خط سياسى است (بیانات در دیدار با هزاران نفر از اعضای بسیج دانشجویی دانشگاه های سراسر کشور 31/2/86)

بنابراين، بصيرت مهم است. نقش نخبگان و خواص هم اين است كه اين بصيرت را نه فقط در خودشان، در ديگران به وجود بياورند. آدم گاهى مى‌بيند كه متأسفانه بعضى از نخبگان خودشان هم دچار بى‌بصيرتى‌اند؛ نميفهمند؛ اصلاً ملتفت نيستند. يك حرفى يكهو به نفع دشمن ميپرانند؛ به نفع جبهه‌اى كه همتش نابودى بناى جمهورى اسلامى است به نحوى. نخبه هم هستند، خواص هم هستند، آدمهاى بدى هم نيستند، نيت بدى هم ندارند؛ اما اين است ديگر. بى‌بصيرتى است ديگر. (بیانات در دیدار با اعضای دفتر رهبری و سپاه حمایت از ولی امر 18/5/88)

دشمن انواع و اقسام كار را ميكند؛ انواع و اقسام فعاليت را ميكند؛ عمده هم امروز به گمان من، هدف و آماج توطئه‌‌هاى دشمن، خواص است؛ آماج دشمن، خواص است. مى‌‌نشينند طراحى ميكنند تا ذهن خواص را عوض كنند؛ براى اينكه بتوانند مردم را بكشانند؛ چون خواص تأثير ميگذارند و در عموم مردم نفوذ كلمه دارند. به نظر من يكى از وظائف اصلى امروز ما و شما، همين است: ما بصيرت خودمان را در مسائل گوناگون تقويت كنيم و بتوانيم ان‌‌شاءاللَّه بصيرت مخاطبان و مستمعان خودمان را هم زياد بكنيم. (بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری 2/7/88)

جوانان عزيز! هر چه ميتوانيد در افزايش بصيرت خود، در عمق بخشيدن به بصيرت خود، تلاش كنيد و نگذاريد، نگذاريد دشمنان از بى‌بصيرتى ما استفاده كنند؛ دشمن به شكل دوست جلوه كند، حقيقت به شكل باطل و باطل در لباس حقيقت. اميرالمؤمنين در يك خطبه‌اى از جمله‌ى مهمترين مشكلات جامعه همين را ميشمارد: «انّما بدء الوقوع الفتن اهواء تتّبع و احكام تبتدع يخالف فيها كتاب اللَّه». در همين خطبه، اميرالمؤمنين ميفرمايد: اگر حق به طور واضح در مقابل مردم آشكار و ظاهر بشود، كسى نميتواند زبان عليه حق باز كند. اگر باطل هم خودش را به طور آشكار نشان بدهد، مردم به سمت باطل نخواهند رفت. «و لكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان». آن كسانى كه مردم را ميخواهند گمراه بكنند، باطل را به صورت خالص نمى‌آورند؛ باطل و حق را آميخته ميكنند، ممزوج ميكنند، آن وقت نتيجه اين ميشود كه «فهنالك يستولى الشّيطان على اوليائه»؛ حق، براى طرفداران حق هم مشتبه ميشود. اين است كه بصيرت ميشود اولين وظيفه‌ى ما. نگذاريم حق و باطل مشتبه بشود. (بیانات در دیدار عمومی مردم چالوس و نوشهر 15/7/88)

مراقب باشيد، مواظب باشيد، نميشود هر كسى را بمجرد يك خطائى يا اشتباهى گفت منافق؛ نميشود هر كسى را بمجرد اينكه يك كلمه حرفى برخلاف آنچه كه من و شما فكر ميكنيم، زد، بگوئيم آقا اين ضد ولايت فقيه است. در تشخيصها خيلى بايد مراقبت كنيد. من تأكيدم به شما جوانان عزيز، فرزندان عزيز خود من، جوانان پرشور اين كشور در سرتاسر ميهن عزيز، همين است. انگيزه‌ها با شدت، با قوّت، با ايمان كامل، با اميد كامل به آينده حفظ بشود؛ اما در تشخيصها و در مصداقهاى مختلف دقت بشود. بى‌دقتى در مصداقها، گاهى اوقات ضررها و لطمات بزرگى خواهد زد. (بیانات در دیدار جمع کثیری از بسیجیان کشور  4/9/88)

تقوا در مسائل شخصى یک حرف است؛ تقوا در مسائل اجتماعى و مسائل سیاسى و عمومى خیلى مشکلتر است، خیلى مهمتر است، خیلى اثرگذارتر است. ما نسبت به دوستانمان، نسبت به دشمنانمان چه میگوئیم؟ اینجا تقوا اثر میگذارد. ممکن است ما با یکى مخالف باشیم، دشمن باشیم؛ درباره‌ى او چگونه قضاوت میکنید؟ اگر قضاوت شما درباره‌ى آن کسى که با او مخالفید و با او دشمنید، غیر از آن چیزى باشد که در واقع وجود دارد، این تعدى از جاده‌ى تقواست. (خطبه نماز جمعه14/3/89)

تخريب خيانت است؛ نه خيانت به دولت، بلكه خيانت به نظام و خيانت به كشور است. نبايد تخريب بكنند، انتقاد بكنند... دو جريان الان عليه اين دولت وجود دارد: يك جريان، جريان داخلى است؛ يك جريان هم جريان خارجى است كه او مهمتر است. الان شما اگر رسانه‌هاى دنيا و حرفهاى محافل خبرى دنيا و محافل سياسى دنيا را نگاه كنيد، مى‌بينيد همه‌شان - واقعاً مثل جنگ احزاب - دست به دست هم داده‌اند و دارند فشار مى‌آورند كه اين دولت را بكوبند. هدف واقعيشان هم اين دولت - يعنى آقاى احمدى‌نژاد و شماها - نيست؛ البته آماج اين دعواها شمائيد؛ اما هدف واقعى، انقلاب است؛ هدف واقعى، نظام است. شماها هم چون حرف نظام را ميزنيد، طبعاً آماج اين تهاجمها قرار ميگيريد؛ اين خطى است كه الان در بيرون وجود دارد. همه جورش را هم ما مى‌بينيم. حالا بعضى از انواع اين تهاجمات را عامه‌ى مردم مى‌بينند، بعضيها را خيلى از خواص هم نمى‌بينند؛ اما ما مى‌بينيم. ما از خبرهايى كه به ما ميرسد و از نوع تحرك و تعاملى كه وجود دارد و از حرفهايى كه زده ميشود، ميفهميم كه چطور مجموعه‌ى دولت آماج حملات است. علتش هم همين است كه گفتمان اين دولت، گفتمان انقلاب است و در جهت انقلاب حركت ميكند. اين خط خارجى است. انگيزه‌هاى خط تخريب داخلى هم يك طيف وسيعى است و نميشود انسان همه را به يك چوب براند: بعضيها واقعاً خبرى ندارند - يعنى مغرض نيستند؛ اطلاعاتشان كم است و بر اثر بى‌اطلاعى چيزى ميگويند - بعضيها غرضهاى شخصى و غرضهاى سطحى دارند؛ بعضيها غرضهاشان غرضهاى عمقى است؛ يعنى با نظام مسئله دارند، كينه‌ى امام در دلشان است و حرفهاى امام را يا از اول قبول نداشتند يا حالا قبول ندارند - آنهايى كه از آن حرفها رو برگرداندند و پشيمان‌شده‌ها و برگشته‌ها - اينها يك طيف وسيعى از انگيزه‌هاست، ليكن بالاخره محصول و جمع‌بندى‌اش همين تهاجمها و پنجه‌زدنها و لجن پراكنى‌هاست كه وجود دارد. (دیدار رئیس جمهوری و اعضای هیئت دولت 2/6/87)

من از دولت حمايت مى‌كنم. از همه‌ى دولتهاى بر سر كار و منتخب مردم حمايت كردم، بعد از اين هم همين خواهد بود؛ از اين دولت هم به طور خاص حمايت مى‌كنم. اين حمايت، بى‌دليل و بى‌حساب و كتاب نيست. اولاً جايگاه دولت در نظام جمهورى اسلامى و در نظام سياسى كشور ما جايگاه بسيار مهمى است، ثانياً بيشترين مسئوليتها را دولت بر دوش دارد؛ بعد هم اين جهتگيرى‌هاى دينى و اين ارزش‌گرايى انقلابى و اسلامى خيلى ارزش دارد. سختكوشى، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهاى استانى، جهتگيرى عدالت و زىّ مردمى؛ اينها خيلى قيمت دارد و من قدر اين كارها را مى‌دانم. من به خاطر اين چيزها از دولت حمايت مى‌كنم (بیانات در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی  1/1/86)

شما بارهاى سنگينى بر دوش داريد؛ دشمنهاى زيادى هم داريد؛ مخالفان زيادى هم داريد؛ دولت اسلامى هميشه همين‌طور بوده. از اول انقلاب دولت‌هاى ما، بخصوص وقتى كه تازه‌نفس‌اند - اين دولت شعارهاى صريحِ روشنى هم در دلبستگى به مبانى انقلاب دارد، ديگر بيشتر - مخالفانى دارند؛ هم مخالفان بيرونى، هم مخالفان داخلى. جوّسازى مى‌كنند، شايعه‌پراكنى مى‌كنند، منفى‌بافى مى‌كنند، دروغ پخش مى‌كنند، احياناً در صحنه‌ى عمل و در كارهاى ميدانى كارشكنى مى‌كنند. (بیانات در دیدار اعضای هیئت دولت  17/7/84)

تهمتهائى زدند، حرفهائى گفتند؛ به كى؟ به كسى كه رئيس جمهور قانونى كشور است، متكى به آراء مردم است. نسبتهاى خلاف دادند، رئيس جمهور مملكت را كه مورد اعتماد مردم است، به دروغ‌گوئى متهم كردند! اينها خوب است؟ كارنامه‌هاى جعلى براى دولت درست كردند، اينجا آنجا پخش كردند، كه ما كه در جريان امور هستيم، مى‌بينيم ميدانيم كه اينها خلاف واقع است؛ فحاشى كردند؛ رئيس جمهور را خرافاتى، رمال، از اين نسبت‌هاى خجالت‌آور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زير پا گذاشتند. (خطبه های نماز جمعه  29/3/88)

وقتى رحمت الهى براى ما پیش خواهد آمد که مواظب و مراقب خودمان باشیم؛ مراقب حرف زدنمان، مراقب اقدام کردنمان، مراقب تبلیغاتمان. این فضاى بى بند و بارى در حرف زدن، در اظهارات علیه دولت، علیه کى‏ به خاطر اغراض، اینها چیزهائى نیست که خداى متعال از اینها به‏آسانى بگذرد. آن وقت کسانى خطا میکنند، خداى متعال «و اتّقوا فتنة لا تصیبنّ الّذین ظلموا منکم خاصّة»؛ بله اینجورى است. بعضى از ظلمها، بعضى از کارها هست که نتیجه و اثر آن دامن همه، نه فقط دامن آن ظالم را میگیرد؛ بر اثر رفتار یک عده‏اى که در گفتار خودشان، در عمل خودشان، در قضاوت خودشان ظلم میکنند. باید مراقب این چیزها بود. (دیدار با کارگزاران حج15/8/89)

و من ميخواهم بگويم اين حالت صخره‌گون را ملت و دولت عزيز ما حفظ كنند. نگذاريد اختلاف به وجود بيايد. نگذاريد شكاف به وجود بيايد. نگذاريد آنچه را كه دشمن در تبليغات و در خباثتهاى سياسى و تفتينهاى سياسى ميخواهد در مورد كشور ما انجام بدهد، انجام دهد.  شما ببينيد در همين پنج شش روز گذشته سر يك قضيه‌اى كه آنچنان هم از اهميت بالائى برخوردار نبود - سر مسئله‌ى اطلاعات و امثال اينها - چه جنجالى در دنيا راه انداختند. تحليلها را بردند به اين سمت كه بله، در داخل نظام جمهورى اسلامى شكاف ايجاد شده است، حاكميت دوگانه شده است، رئيس جمهور حرف رهبرى را گوش نكرده است! دستگاه‌هاى تبليغاتىِ خودشان را از اين حرفهاى سست و بى‌پايه پر كردند. ببينيد چطور منتظر بهانه‌اند. ببينيد چطور مثل گرگ در كمين نشسته‌اند كه يك بهانه‌اى پيدا كنند، هر جور ميتوانند، حمله كنند. ميدانند كه دولت مشغول تلاش و فعاليت و خدمت است. خب، واقعاً در كشور دارد خدمت انجام ميگيرد. هر جا خدمت باشد، هم مردم طرفدار هستند، هم رهبرى طرفدار است. ما كه راجع به شخص قضاوت نميكنيم؛ ما كار را، خط را، جهتگيرى را ملاك و معيار قرار ميدهيم. آنجائى كه كار و خدمت و تلاش هست، حمايت ما هست، حمايت مردم هست. و بحمداللَّه امروز كار دارد انجام ميگيرد. مسئولين دولتى هم حقاً و انصافاً دارند تلاش ميكنند؛ هم اعضاى دولت، هم بخصوص خود رئيس جمهور. اينها شب و روز ندارند؛ من مى‌بينم، من از نزديك شاهدم. اينها دائم مشغول كارند، مشغول خدمت و تلاشند. خب، اينها براى كشور خيلى باارزش است. بنده‌ى حقير هم طبق اصول بنا ندارم در كارها و تصميمهاى دولت وارد شوم. خب، مسئوليتها در قانون اساسى مشخص است؛ هر كس مسئوليتى دارد؛ مگر آنجائى كه احساس كنم يك مصلحتى دارد تفويت ميشود؛ مثل اينكه در همين قضيه‌ى اخير اينجورى بود؛ انسان احساس ميكند يك مصلحت بزرگى دارد مورد غفلت قرار ميگيرد، تفويت ميشود؛ خب، انسان وارد ميشود كه جلوى اين تفويت مصلحت را بگيرد. اين، مسئله‌ى مهمى نيست، نظائرش هم اتفاق مى‌افتد؛ اما مخالفين، دشمنان بيرونى، تريبون‌دارهاى بين‌المللى، بوقهاى تبليغاتى، از همين مسئله استفاده ميكنند براى اينكه فضاى تبليغاتى را شلوغ كنند. عرض من به عناصر داخلى، به مردم دلسوز، به برادران و خواهرانى كه در داخل با مسائل تبليغاتى سر و كار دارند، اين است كه سعى كنند به اين آشفتگى كمك نكنند. اين كه تحليل بگذارند، يكى از آن طرف، يكى از اين طرف، اين عليه آن، آن عليه اين، براى هيچ و پوچ، چه لزومى دارد؟ نه، دستگاه بحمداللَّه دستگاه مقتدرى است، مسئولين مشغول كارشان هستند، رهبرى هم كه بنده‌ى حقير هستم با همه‌ى حقارت، خداى متعال كمك كرده، ما در مواضع صحيحِ خودمان محكم ايستاده‌ايم. تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوى آرمانها ذره‌اى منحرف شود. (بيانات در دیدار هزاران نفر از مردم استان فارس 3/2/90)

من مى‏بینم تو همین قضایاى سه چهار روز اخیر باز بعضى‏ها هى میخواهند اختلاف‏ها و شكاف‏ها را بیشتر كنند؛ نه، نباید اختلاف به وجود بیاید؛ همه با هم برادرند، همه با هم همكارى باید بكنند؛ همه باید براى ساختن كشور به یكدیگر كمك بكنند. به كسى نباید بیهوده تهمت زد؛ كسى را نباید به خاطر یك امر، از همه‏ى آن چیزهائى كه صلاحیت محسوب میشود، انسان او را نفى بكند. با انصاف باید بود؛ با انصاف باید عمل كرد؛ با انصاف باید حرف زد. خداى متعال در مورد دشمنان میگوید: "و لا یجرمنّكم شنآن قوم على الّا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتّقوى".اگر با كسى دشمنید، این دشمنى موجب نشود كه نسبت به او بى‏انصافى كنید، بى‏عدالتى كنید؛ حتّى نسبت به دشمن؛ حالا آن كه دشمن هم نیست. بى‏عدالتى‏ها را همه كنار بگذارند؛ بى‏انصافى‏ها را همه كنار بگذارند؛ همه در زیر پرچم نظام اسلامى و جمهورى اسلامى جمع بشوند؛ اصولى وجود دارد، به آن اصول همه پابندى خودشان را اعلام بكنند. در كنار هم باشند، اختلاف سلیقه هم باشد. چه اشكال دارد؟ همیشه اختلاف سلیقه بوده. در دورانهاى مختلف هر جائى كه این اختلاف سلیقه‏ها و اختلاف برداشتها با هواى نفس انسان مخلوط شد، كار خراب میشود. هواى نفس را باید خیلى ملاحظه كرد. به خودمان در فریب خوردن از هواى نفس سوءظن داشته باشیم. نگاه كنیم ببینیم كجا نفس است و هوى‏هاى نفسانى ماست؛ كجا نه، واقعاً احساس تكلیف است؛ و در احساس تكلیف هم دقت بكنیم كه قدم از دایره‏ى تكلیف آنطرف‏تر نباید گذاشت؛ زیاده‏روى نباید كرد. (بيانات ‏در ديدار شركت‌كنندگان مسابقات‏ قرآن 3/5/88)

مراقب باشند که یک جهت گیری عامی برای زمین زدن دولتی که حالا نسبت به شعارهای انقلاب وفادار است، نسبت به رهبری اظهار اطاعت می کند و چه و چه، ایجاد نشود، به آن حرکت کمک نشود. عرض ما این است. یک جوری نصیحت کنید که آن کسانی که قصد ریشه کنی دارند، نتوانند استفاده کنند ولی خوب نصیحت کنید، پیغام بدهید، کاغذ بنویسید، اگر یک جایی واقعا دیدید ضرورت دارد، اعلام هم بشود. اعلام عمومی در مواقع ضروری ایرادی ندارد، اما باید مراقبت بشود، این جور نیست که حالا انسان هر اعتراضی دارد مصلحت باشد که این را علنی و عمومی کند. (بیانات در جمع جامعه مدرسین حوزه علمیه قم 6/8/1389)

خيلى از روزنامه‌هاى ما متأسفانه در انعكاس حقائق ضعيفند و در اصلى فرعى كردن مسائل، غيرمنصفانه عمل ميكنند. در همين مسائل اخير، مسائل را بايد اصلى فرعى كرد؛ مسئله‌ى اصلى چيست؛ يك سلسله مسائل فرعى هم پيرامون اوست؛ نه اينكه آن مسائل فرعى كم‌اهميت است، اما مسئله‌ى اصلى اهميتش بيشترش از آنهاست. مسئله‌ى اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟! اين همه زحمت كشيده بشود، مردم بيايند، يك شركتِ به اين عظمت، يك نصاب‌شكنى، يك ركودشكنى در دنيا در مردمسالارى، در دمكراسى‌اى كه اينقدر ادعايش را ميكنند، انجام بگيرد، بعد يك عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است! اين كار كوچكى است؟! اين جرم كمى است؟! ( بیانات در دیدار جمعی از نخبگان علمی کشور 6/8/88)

...................................................

یادم هست یکی از آقایونی که الان مخالف دولت شده اند!!! در جلسه ای بعد از انتخابات می گفتند هدف جریان آقای x این است که کاری کنند که این دولت (دهم) حتی چند روز مانده به پایان کارش توسط مجلس رد صلاحیت شود!!!!

حواسمان باشد در پازل کسی بازی نکنیم!

متاسفانه چیزی که اکنون فضای رسانه های خارجی را پر کرده این است: دولت ایران با رمالی و خرافات سیاست هایش را اداره می کند!!! مسئول چنین تحلیل هایی در خارج از کشور در مورد دولتی که بیش از همه علم اسلام خواهی را در جهان بلند کرد، چه کسانی هستند؟

 




+نوشته شده در جمعه 20 خرداد1390ساعت20:5 توسط چپ دست

درباره ی ما

ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم
ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم
ما را نبی، قبیله سلمان خطاب کرد
بر روی ایستادگی ما حساب کرد
از ما بترس طایفه ای پر اراده ایم
ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم
پیوند های وبلاگ
امام خامنه ای
بسیج دانشجویی دانشگاه اصفهان
فصل خاکی شدن
راهیان بهشت
شهدای دانشجوی دانشگاه اصفهان
عند شبهه
راه طوبی
4 سوق
باشگاه تشکیلات
خمینیسم
رامیان
وبلاگ نویسان ارزشی
ریگ متین
جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی
کیستی ما
عشق علیه السلام
اشعاری در مدح امام خامنه ای
نشانی خدا
جبهه خاکی
طلبه ای از نسل سوم
بسیج با بصیرت
کتاب اسرار
معتکف
تا شهدا
بچه های مسجد
بسیج پایگاه دانشکده زبان
سلام مهندس
باید کاری کرد
اندیشه روشن
سیاستی از جنس امام خمینی
حزب الله الجبار
ستارگان خاکی
سنگر بصیرت
لبخندهای خاکی
دختران سیاسی
بالاتر از بالاترین (طنز سیاسی)
خورشید عالم تاب
بت شکن ایران
علم - حکمت
فرصت ما
سلمان آنلاین
خاکریز خاطرات
سرداران بی پلاک
خط مقدم: به سوی ظهور
پابرهنگان ایران
پرتو اندیشه
نورا
نسل جوان
مهدویت مهدی پسند
انصار
علمدار آخرالزمان
زندگی زیباست اما شهادت زیباتر
طلبه ای در عصر انتظار
همنشین
گردان سایبری عمار
دختران ولایت 69
شهید حبیب الله مظاهری
عمار امام سید علی
راز خون
یاور رهبر
در سایه گل نرگس
قلب سلیم
بازی آنلاین
طراحی سایت
قالب وبلاگ
امکانات
كد پلير

امارگیر حرفه ای سایت


  مقتدر مظلوم


Powered by BLOGFA
Designed by Web-Tools.IR
خروجی وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب ميهن بلاگ

وبلاگ نویسی

خدمات وبلاگ نویسان

ابزار وب مستر

وب تولز

بازی آنلاین

فارسی ورد

دانلود

دانلود نرم افزار

عکس

مطالب جالب و خواندنی

تفریح و سرگرمی

سایت تفریحی

بازی فلش

بازی آنلاین فلش

بازی آنلاین

بازی

play online games

online games

بازی آنلاین

نو آوران پارس

ثبت دامنه

هاست

سئو

بهینه سازی سایت

طراحی سایت

طراحی وب سایت

طراحی قالب وردپرس

قالب وبلاگ

موسسه بیان

نجوم

قرآن

نجوم استان قزوین

قرآن

نیک فوتو

عکس

گالری عکس

تصویر

عکس عاشقانه

عکس مذهبی

Nik Photo

استار فوتو

عکس نجومی

گالری عکس

آسمان شب

ssssss

نجوم

حسین کرمیان

محمد فضلعلی

Hossein Karamian

Mohammad Fazlali

آموزش عکاسی

عکاسی نجومی

بهترین سئو

سئو

سئو وب سایت

آموزش سئو

بهینه سازی وب

بهینه سازی وب سایت

ارتقا پیج رنک گوگل

درسخوان

نمونه سوال

سوالات نهایی خرداد

سوالات نهایی دبیرستان

روش مطالعه

بازی آنلاین

گیم

بازی

تفریح و سرگرمی

فان

قالب

تم

قالب وبلاگ

قالب وردپرس

قالب بلاگفا

پارس تم

قالب وبلاگ

قالب

قالب بلاگفا

طراحی قالب

سابقون

شهدا زیاران

زیاران

دین و مذهب

سابقون

خاطرات شهدای زیاران

سورس گذر

آموزش برنامه نویسی

سورس رایگان برنامه نویسی